معنی طغی
12 بازدید
[ طَ غا ] (ع اِ) آواز. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَغْ یْ ] (ع مص) درگذشتن از اندازه. (منتهی الارب) (آنندراج). از حد درگذشتن. (تاج المصادر بیهقی). زیاده روی. تجاوز از حد. تجاوز از قدر. اعتداء از حدود و مقادیر. || نافرمانی. || گمراهی. || بلند شدن و درگذشتن از حد کفر. زیادتی کردن در معاصی و ظلم. اسراف در ظلم و گناه. غلو در کفر. || موج زدن آب. برآمدن. بالا زدن آب رود و جز آن بیش از حد. به جوش آمدن. جوشیدن. به آشوب شدن دریا و رود و مانند آن. || جوشیدن خون. || بانگ کردن گاو. || بسیار آب آوردن سیل. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَ غا ] (اِخ) توقای برلاس. از امرای عصر تیموری. (حبیب السیر چ تهران ج ۲ ص ۱۴۱). و رجوع به طغا شود.
کلمات همقافیه با «طغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر