معنی طغرل

معنی طغرل

7 بازدید
[ طُ رِ / رُ ] (ترکی، اِ) نام مرغی است شکاری : الا تا بانگ درّاج است و قمری الا تا نام سیمرغ است و طغرل .منوچهری. دل تیهو از چنگ طغرل بداغ رباینده باز از دل میغ ماغ. اسدی. || در لغات شاهنامه تألیف ولف، بمعنی شاهین نیز آمده است. رشیدی در فرهنگ خود آورده که این لفظ ترکی است (به استناد نسخهٔ میرزا) و مولانا سروری گفته که از ترکان پرسیده شد، گفتند ترکی نیست، و ظاهراً ترکی مغولستان است. (رشیدی). بعضی گویند باز است و بعضی شاهین، و میرزا ابراهیم گفته که این لفظ ترکی است. (فرهنگ خطی). پرنده ای است شکاری از جنس زردچشم. مؤلف بازنامهٔ ناصری گوید: هرچند من با همهٔ گردش و احتیاط طغرل را ندیده ام، اما از صفاتی که شنیده و در کتب دیده شده از نوع زردچشم است. بعد حکایت یک طغرل را نقل میکند که از چین برای بهرام گور آورده بودند. (فرهنگ نظام ج ۳ ص ۶۴۳). صاحب مجمع الفرس و حافظ اوبهی و مؤلف برهان و صاحب غیاث اللغات و آنندراج در فرهنگ خود لفظ طغرل را بضم راء ضبط کرده اند. مؤلف آنندراج در فرهنگ خود آورده که: طغرل؛ جانور شکاری و پادشاهی است و این ترکی است و بعضی گویند از ترکان تحقیق شده ترکی نیست. ظاهراً ترکی مغولستانی است. حکیم زلالی : ز بیمش اشک سیمابند در گل طغان و سنجر و بهرام و طغرل. خواجه سلمان: در جاه گرفتم که شدی طغرل و سنجر بنگر که کجایند کنون سنجر و طغرل. (از بهار عجم). و در غیاث نوشته که طغرل نام پادشاهی از پادشاهان سلجوقی و بر وزن بلبل جانوری است شکاری طائر مثل باز و عقاب. (از برهان و مدار و سراج). و در چهار شربت نوشته که تغرل به تای فوقانی در ترکی بهری را گویند که طائر شکاری معروف است. مؤلف گوید که طغرل مبدل همین است. (آنندراج). ولف در فرهنگ شاهنامه گوید: ماکان در شاهنامه که طبع کرده همه جا طغرل را بفتح راء ضبط کرده است : بزد طبل و طغرل شد اندر هوا شکیبا نشد مرغ فرمانروا.فردوسی. که طغرل به شاخی برآویخته ست کنون بازدارش بگیرد به دست.فردوسی. ز دیدارشان چشم او خیره گشت ز باز و ز طغرل دلش تیره گشت.فردوسی. به برزین چنین گفت شاه جهان که امروز طغرل ز ما شد نهان.فردوسی. ابا بازداران صدوشصت باز دوصد چرخ و شاهین گردن فراز پس اندر یکی مرغ بودی سیاه گرامی تر آن بود در چشم شاه سیاهش دو چنگ و به منقار زرد چو زرّ درخشنده بر لاجورد همی خواندندیش طغرل بنام دو چشمش چنان چون پر از خون دو جام. فردوسی. دوصد باز و افزون ز سیصد خشین صدوشصت طغرل همه به گزین. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۰۴). سرش طغرل و تنش یکسر ز زر ز یاقوت چشم از زبرجدش پر. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۱۳). بلی خجل شود آن باشه ای که ناگاهان به آشیانهٔ او میهمان رسد طغرل ز جاه صاحب عادل ملک بگرداناد گزند چشم بدو طعن حاسد و عاذل.سوزنی. و رجوع به فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۶۵ شود.
[ طُ رِ / رُ ] (اِخ) نام اونگ حاکم قبیلهٔ کرایت. صاحب حبیب السیر از جامع التواریخ نقل میکند که در قدیم الایام در میان ترکان، پادشاهی بود و هشت پسر سیاه فام داشته، و بجهت سواد لون ایشان را کرایت میگفتند، یعنی گوشت سیاه و تمامی قوم کرایت که اونگ حاکم ایشان بود از ذریت آن جماعتند، و معنی اونگ خان والی یک ولایت است و نام اونگ طغرل بود. (حبیب السیر چ خیام ص ۱۹).
[ طُ رِ / رُ ] (اِخ) رجوع به عزالدین طغرل طغانخان و رجوع به طغان خان شود.
[ طُ رِ / رُ ] (اِخ) ابن سنقربن مودود. چهارمین تن از اتابکان سلغری (۵۹۱ تا ۵۹۹ هـ . ق.). لقب وی قطب الدین است. پادشاهی هنرپرور و معدلت گستر بود و در بعضی از حدود عراق حکومت میکرد اما تأییدی نداشت زیرا که چند نوبت به جنگ تکله مبادرت نموده هر بار انهزام یافت و آخرالامر گرفتار شده به قتل رسید. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۶۰). اتابکی طغرل نُه سال طول کشید و تمام آن صرف زد و خورد با سعدبن زنگی پسرعم او گردید و سعدبن زنگی سرانجام در سال ۵۹۹ هـ . ق. بر اتابک طغرل غلبه یافت و طغرل را دستگیر کرد و خود اتابک فارس گردید. (تاریخ مغول اقبال صص ۳۸۲-۳۸۳، ۳۹۹).
[ طُ رِ / رُ ] (اِخ) ابن محمدبن ملکشاه ابوطالب رکن الدین طغرل بن محمدبن ملکشاه یمین امیرالمؤمنین (طغرل ثانی) (۵۲۶ تا ۵۲۸ هـ . ق.). سلطان طغرل از سلاطین عهد خویش به عدل و شجاعت و بذل و سخاوت ممتاز بود و به خلق رضی و کرم جبلی از میان خسروان جهان مستثنی، از هزل و ملاهی و فواحش و مناهی اجتناب نمودی و به مقتضای اشارت لایوجد العجول محموداً تأنی و وقار در همه کار از واجبات دانستی. فسانه های فریدون را آیات دادگستری او ناسخ بود و قواعد نَصَفت و عدل پروری انوشروان حکایات او منسوخ کرد و چون سلطان محمود از مضایق دار دنیی به حدائق فردوس اعلی رفت و رخت دولت از مدارج سرای سفلی به معارج عالم علوی برد سلطان سنجر که عم طغرل بود بنابر رعایت حقوق خویشی و محافظت مراسم یگانگی ولیعهدی و قائم مقامی به وی تفویض کرد و زمام بسط و قبض و عنان ابرام و نقض کلیات و جزئیات امور طول و عرض ممالک بسط ارض به وی سپرد و چون از خدمت سلطان مراجعت کرد و به عراق آمد میان او و برادرش مسعود خصومتی بادید آمد و حسدی که از لوازم جهانداری است با سوابق حقدی که از خصائص خویشی است متلاحق شد و به وضع اساس بیگانگی برخاستند و به رفع قاعدهٔ یگانگی میان دربست و روزگار غدار روزی طغرل را مقبل میخواند و زمانی برادرش را طالع مسعود می بخشید، هنگامی خول و خدم طغرل طعمهٔ سنان قهر مسعود میشدند و عَلَم اقبالش نگونسار میگشت و گاهی خیل و حشم مسعود ذلیل و خوار آیت فرار میخواندند، بلی آخرالامر فتح اصلی و ظفر کلی مسعود را بود و به مراد و مقصود برسید و منهی تقدیر نداء شعر: اذا لم یعنک الجد فالجد باطل و سعیک فیما لم یقدر مضیع بیت: به کوشش بزرگی نیاید بجای مگر بخت نیکش بود رهنمای به سمع طغرل رسانید و در شهر همدان در محرم سنهٔ تسع و عشرین و خمسمائة (۵۲۹ هـ . ق.) آفتاب عمرش منکسف شد و ماه جاهش منخسف گشت و به روضهٔ رضوان و قصور جنان رفت. بیت: چرخ از دهنش نواله در خاک افکند دولت قدحش پیش لب آورد و بریخت. سال عمرش از بیست وپنج نگذشت و زیادت از سه سال بر تخت سلطنت قرار نگرفت. وزراء او قوام الدین ابوالقاسم و شرف الدین علی بن رجاء بودند. توقیعش اعتضدت باللّه وحده. (از العراضه صص ۱۱۵ -۱۱۶). صاحب حبیب السیر آرد: چون سلطان محمود به ملک عقبی توجه فرمود ناصر وزیر خواست که به موجب وصیت محمود پسرش داود را بر مسند سلطنت نشاند، اما سران سپاه بر طبق اشارت سلطان سنجر عروس مملکت عراق را با طغرل عقد بستند و مراسم متابعت بجای آورده دل داود را به خار عدم التفات خستند. طغرل پادشاهی بود به عدل و سیاست مشهور و از ارتکاب مناهی و ملاهی مهجور و به کرم و شجاعت موصوف و به حیا و مروت معروف، اما زمان کامرانیش مانند گل اندک بقا بود و چون سه سال به اقبال گذرانید در همدان به ریاض جنت خرامید. این صورت در ماه محرم ۵۲۹ به وقوع انجامید. مدت حیاتش در بیست وپنج سالگی به نهایت رسید. (حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۳۸۱). در همین سال (۵۱۹) میان مسترشد خلیفه و دبیس بن صدقه غبار کدورت و نزاع ارتفاع یافته بقصد یکدیگر حرکت کردند و حربی صعب اتفاق افتاد، خلیفه را فتح و نصرت دست داد و مسترشد به بغداد بازگشت و دبیس پیش سلطان طغرل بن محمدبن ملکشاه رفته او را بر آن داشت که در سنهٔ تسع عشر و خمسمائة (۵۱۹ هـ . ق.) بعزم تسخیر بغداد متوجه گردد و خلیفه نیز لشکری فراهم آورده روی به وی نهاد و طغرل و دبیس از نهضت خلیفه خبر یافته طغرل بطرف بغداد کوچ نمود و دبیس خواست که در برابر خلیفه درآید، در این اثنا تب محرق بر ذات طغرل طاری گشته بارانی عظیم باریدن گرفت چنانچه سلجوقیان را مجال حرکت نماند و دبیس شبی بقصد خلیفه ایلغار کرده راه گم کرد و تا صباح اسب رانده در غایت ماندگی به صحرائی منزل گزید و از غرائب اتفاقات آنکه چون سپاه بغداد از عزیمت سلطان طغرل خبر یافتند طریق فرار مسلوک داشته پراکنده گشتند و مسترشد در وقت گریز با معدودی چند بر سر دبیس بن صدقه که در آن صحرا به خواب رفته بود رسیده دبیس سراسیمه برجسته روی نیاز بر زمین نهاد. خلیفه از وی عفو نموده بجانب بغداد توجه فرمود و دبیس به طغرل ملحق گشته به همدان شتافت. (حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۳۱۱). ابن الاثیر نیز در تاریخ کامل الحاق دبیس بن صدقه را به طغرل در سال ۵۱۹ شرح داده، ولی صاحب تاریخ تجارب السلف گوید: میان حله و بغداد بین لشکریان خلیفه و دبیس بن صدقه جنگی عظیم درگرفت و دبیس شکسته شد و بسیار کس از اکابر لشکر او اسیر شدند و دبیس خود را در آب فرات انداخت و از طرفی دیگر بیرون رفت و روی به بادیه نهاده اما عرب او را معاونت نکردند و گفتند ما به روی خلیفه شمشیر نکشیم. چون دبیس از پیش ایشان نومید شد پیش سلطان مسعود رفت. (تجارب السلف ص ۲۹۴). لین پول در طبقات سلاطین اسلام مطابق ارقامی که برای طول مدت پادشاهی هر پادشاهی تعیین کرده برای این سلطان فقط یک سال سلطنت قائل شده، در صورتی که به اتفاق مورخین سلطنت او سه سال بوده. به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۶۳ مراجعه شود، و ظاهراً این اشتباه از مطبعه ناشی شده است. و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۵، ۴۲۹، ۴۶۵ و لباب الالباب ج ۲ ص ۲۶۲، ۲۶۵ و حبیب السیر چ خیام فهرست ج ۲ و تاریخ الدولة السلجوقیة تألیف علی بن ناصربن علی الحسینی چ محمد اقبال ص ۸۲، ۹۰، ۹۸، ۹۹، ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۶۹ و تاریخ مغول اقبال صص ۱۲۵-۱۲۷ شود.
[ طُ رِ / رُ ] (اِخ) بهاءالدین. صاحب حبیب السیر در ذیل وقایع ایام سلطنت سلطان غیاث الدین غوری گوید: بهاءالدین طغرل یکی از غلامان سنجری بود و در هرات حکومت مینمود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۰۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «طغرل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید