معنی طعم
15 بازدید
[ طَ ] (ع اِ) شیرینی و تلخی و آنچه مابین آنهاست و ترشی و نمکینی در خوردنی و نوشیدنی. ج، طُعوم. مزه. (منتهی الارب) (آنندراج). چشش. یقال: لیس له طعمٌ و ما هو بذی طعم. (منتهی الارب). لذت. (غیاث اللغات). آنچه حیوان یابد بوسیلهٔ ظاهر روی زبان و اطراف آن به قوهٔ ذائقه، از شیرینی و تلخی و شوری و ترشی و گسی و تیزی و دِبشی و میخوشی و ملسی و جز آن. شیخ الرئیس در قانون گوید طعوم اگر بیمزگی یعنی تفه را به حساب نیاوریم هشت است، و آن: حلاوت است (شیرینی) و مرارت (تلخی) و حرافت (تیزی) و ملوحت (شوری) و حموضت (ترشی) و عفوصت (گسی) و قبض و دسومت (چربی). طعوم را نُه شمرده اند: شیرینی، ترشی، شوری، تیزی، تلخی، دسومت، عفوصت، قبض، تفاهت. و رجوع به طعوم شود. (از اساس). و صاحب بحر الجواهر آرد: طعم چیزی است که حس ذوق بر آن حکم کند و بر نُه گونه است: چربی، شیرینی، تلخی، شوری، تیزی، ترشی، دبشی، گسی و بیمزگی (تفه). (از بحر الجواهر): به طعم شکر بودم به طبع مازریون چنان شدم که ندانم ترنگبین از ماز. مخلدی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). دفلی است دشمن من و من شهد جان نواز چون شهد طعم حنظل و خوره کجا بود. فرخی. که بیوسد ز زهر طعم شکر نکند میل بی هنر به هنر.عنصری. چون ز دلبر طعم شکر یافتم دل چو عود از طعم شکر سوختم.عطار. ترکیب ها: - بدطعم. بی طعم. ترش طعم. خوش طعم.[ طَ ] (ع مص) خوردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج). طعمه طعماً و طعاماً؛ خورد آن را. (مجمل اللغه). خوردن آب را. یقال: طعم الماء. (منتهی الارب). چشیدن. (مجمل اللغة) (آنندراج). || وصل پذیرفتن شاخ به شاخ دیگر: طعم الغصن. (منتهی الارب) (آنندراج). || مذاق : خار با خرما بگاه طعم کس کی کرد جفت لعل با خرمهره اندر عِقد کس کی کرد یار. سنائی. و رجوع به فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۶۵ شود.[ طَ عِ ] (ع ص) مرد نیکوحال در خورش. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُ ] (ع اِ) خوردنی. یقال: فلان قل طعمه؛ ای اکله. (منتهی الارب) (آنندراج). طعام است. (فهرست مخزن الادویه). || طعمهٔ مرغ. (غیاث اللغات). || توانائی. || چیزی که از خوردن آن سیری آید. و منه الحدیث فی زمزم: انها طعامٌ طعم و شفاء سقم. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُ ] (ع مص) چشیدن. || قادر شدن بر چیزی. یقال: طعم علیه طعماً. توانستن. || مغز بهم رسانیدن استخوان. || و گویند: مایطعم آکلُ هذا؛ یعنی سیر نمیشود خورندهٔ آن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُ عَ ] (ع اِ) جِ طعمة.
کلمات همقافیه با «طعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر