معنی طعان
6 بازدید
[ طَعْ عا ] (ع ص) بسیار نیزه زننده. || بسیار طعن کننده و عیبجوی مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج). و منه الحدیث: لایکون المؤمن طعاناً؛ ای فی اعراض الناس. (منتهی الارب). بسیار طعنه زن. رجلٌ طعانٌ؛ آنکه مردمان را بد گوید. (مهذب الاسماء).[ طِ ] (ع مص) نیزه زدن با یکدیگر. (منتهی الارب) (زوزنی). مطاعنه. (زوزنی): نه مرد شرابی که مرد ضرابی نه مرد طعامی که مرد طعانی.منوچهری. چو باد و خاک نجوئی مگر شتاب و درنگ چو رمح و سیف ندانی مگر طعان و ضراب. مسعودسعد. چه مرکبان را بر هم زند طرید و نبرد چه سرکشان را در هم کند طعان و ضراب. مسعودسعد. چرخ بدوزد چو تیر صبح بسوزد چو مهر رمح تو گاه طعان تیغ تو گاه ضراب. خاقانی. در علمش میر نحل، نیزه کشیده چو نخل غرقهٔ صد نیزه خون اهل طعان و ضراب. خاقانی. || عیب کردن. (تاج المصادر بیهقی). || (ص، اِ) نیزه زنندگان، به این معنی جمع طاعن است. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «طعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر