معنی طش
8 بازدید
[ طَش ش ] (ع اِ) باران ریزهٔ زائد از رذاذ. طشیش. (منتهی الارب) (آنندراج). باران خرد. باران ضعیف. (دهار).[ طَش ش ] (ع مص) باران ریزه باریدن ابر. یقال: طَشَّت السماء طشاً و طشیشاً. (منتهی الارب) (آنندراج). باران نرم باریدن. (تاج المصادر بیهقی). اندک باریدن. (مصادر زوزنی). || طُشّه زده شدن. یقال: طُشَ الرجلُ (بصیغهٔ مجهول). || طُشَّت الارضُ (بصیغهٔ مجهول)؛ باران ضعیف رسید زمین را. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) دیگ بزرگی است که از آن بانگی برخیزد مانند بانگی که آن را قشیش گویند. (دزی ج ۲ ص ۴۴).[ طِش ش ] (ع ص، اِ) در لهجهٔ عامیانهٔ عرب گویند: فلان طِشٌّ؛ وقتی که یک کودک پس از همهٔ فرزندان دیگر شخص متولد شده باشد. || یا طش را بر کودکی اطلاق کنند که هنگام بازی آخرین نوبت با او باشد. (دزی ج ۲ ص ۴۴).
کلمات همقافیه با «طش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طش» برای سرودن شعر