معنی طسع
7 بازدید
[ طَ ] (ع مص) آرامش کردن با زن. || رفتن در شهرها. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به طزع شود.[ طَ سَ ] (ع مص) شوخ چشم شدن. || بی غیرت گردیدن بر زنان. || آزمند شدن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَ سِ ] (ع ص) مرد شوخ چشم. || بی غیرت. || حریص بی خیر. طسیع مثله فی الکل. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «طسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر