معنی طس
7 بازدید
[ ] (ع اِ) قاقله است. (فهرست مخزن الادویه).[ طا سینْ ] (اِخ) سورتی است از قرآن. جمع آن ذوات طس است نه طواسین. (منتهی الارب). و طس آغاز سورهٔ نمل را مفسرین گفته اند سوگند است یعنی سوگند به خدای لطیف و سمیع. (تفسیر ابوالفتوح). سوگند به طول و سناء حق.[ طَس س ] (ع مص) غالب آمدن کسی را در خصومت و ساکت و خاموش کردن او را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || فروبردن کسی را در آب. غوطه دادن کسی را در آب. || رفتن. یقال: ماادری این طس هُوَ؛ نمیدانم کجا رفت او. (منتهی الارب) (آنندراج). || طسَّ القوم الی المکان؛ ابعدوا فی السیر. (اقرب الموارد). || مجامعهٔ با زن. (ذیل اقرب الموارد از تاج).[ طَس س ] (معرب، اِ) تشت. (منتهی الارب) (آنندراج). طشت. طَسّة و طِسّة مثله. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، طُسوس، طِساس، طَسیس، طَسّات. و رجوع به کتاب المعرب جوالیقی ص ۲۲۱ شود.
کلمات همقافیه با «طس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طس» برای سرودن شعر