معنی طریح
7 بازدید
[ طَ ] (ع ص) جای دور. (منتهی الارب) (آنندراج). || انداخته شده. (منتخب اللغات). بمعنی مطروح. || (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُ رَ ] (اِخ) الثقفی ابن اسماعیل بن عُبیدبن اسیدبن علاج بن ابی سلمةبن عبدالعزی. مادر وی خزاعیة دختر عبداللََّه بن سباع ابوالصلت، شاعر مشهور عرب بوده است. در دولت بنی امیه نشو و نما یافت، همهٔ قریحهٔ خویش را در مدح ولیدبن یزید بکار برد. وی مخضرم شناخته میشود، زیرا دولتین اموی و عباسی را ادراک کرده است. وفات وی در روزگار مهدی خلیفه بسال ۱۶۵ هـ . ق. بود. از اشعار برگزیدهٔ اوست: أ لم تر المرء نصباً للحوادث ما تنفک فیه سهام الدهر تنتضلُ ان یعجل الموت یحمله علی وضح لجب موارده مسلوکةٌ ذُللُ و ان تحادث به الایام فی عُمر یخلق کما رثّ بعد الجدة الحللُ و یستمر الی ان یستقل به ریب المنون و لو طالت به الطیلُ و الدّهر لیس بناجٍ من دوائره حی جبان و لا مستأسد بطلُ ولا دفین غیابات له نفق تحت التراب و لا حوت و لا وعلُ بل کل شی ء سیبلی الدهر جدته حتی یبید و یبقی اللََّه و العملُ. (معجم الادباء ج ۴ ص ۲۷۶). در نکوهش قومی گفته است: ان یعلموا الخیر یخفوه و ان علموا شراً اذیع و ان لم یعلموا کذبوا. (عیون الاخبار ابن قتیبة ج ۲ ص ۲۸). زرکلی در الاعلام آورده: طریح ثقفی، شاعر و دوست مصاحب ولیدبن یزید اموی بود و پیش از آنکه ولید به خلافت رسد بدو پیوست و پیوستگی خویش را ادامه داد و بیشتر از اشعار او در مدیحهٔ ولید میباشد. علاقهٔ ولید به وی تا به حدی بود که نخستین کسی که در مجلس ولید حضور می یافت و آخرین کس که از محضر وی پای بیرون مینهاد طریح بود و هنگام پیش آمد مشکلات با طریح مشورت میکرد. وفات طریح در حدود سال ۱۷۰ بوده است. (الاعلام ج ۲ ص ۴۴۷). و رجوع به عقدالفرید ج ۱ ص ۲۴۸ و ج ۶ ص ۱۴۴ و عیون الاخبار ابن قتیبة ج ۳ ص ۱۶۰ شود.
کلمات همقافیه با «طریح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر