معنی طری

معنی طری

12 بازدید
[ طُرْ را ] (ع ص) خر مادهٔ رانده. خر مادهٔ دورکرده شده. (منتهی الارب).
[ طَ را ] (ع مص) پیش آمدن. || گذشتن و رفتن. یقال: طَرِیَ طَریً. (منتهی الارب).
[ ] (اِخ) ناحیتی خرد است از بجه، میان حدود نوبه و سودان و اندر وی دو صومعه است و گویند که اندر وی دوازده هزار مرد است راهب. (حدود العالم).
[ طَ ری ی ] (ع ص) تازه و تر. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند معرب تری است که تازگی و رطوبت باشد. (برهان). شاداب. باطراوت : تا چو نوروز درآرد سپه خویش به باغ باغ پر لالهٔ نو گردد و گلهای طری.فرخی. هر زمان گوئی بر دو رخ و بر عارض من قمر است و سمن تازهٔ خوشبوی طری. فرخی. از نرگس طری و بنفشه حسد برد کآن هست از دو چشم و دو زلف بتی نشان. منوچهری. برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری چون روی دلربای من آن ماه سعتری. منوچهری. چون بهم کردی بسیار بنفشهٔ طبری باز برگرد و به بستان شو چون کبک دری تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری که به چشم تو چنان آید چون درنگری که ز دینار درآویخت کسی چند پری همه را دسته کن و بسته کن و پیش من آر. منوچهری. وآنچ او ز دور مرده کند زنده بس زنده و طری بود و زیبا.ناصرخسرو. گلی جز سخن دید هرگز کسی که بی آب و بی نم همیشه طری است؟ ناصرخسرو. باغی است پر از گل طری لیکن بنهفته بزیر هر گلی خاری.ناصرخسرو. حجت دینی به سخنهای من شد چو به قطرهٔ سحری گل طری. ناصرخسرو. گرچه گلی چونت آب روی بود تو نه گِلی تو طری و تازه گُلی.ناصرخسرو. همچو ورد طری بتاب و بخند همچو سرو سهی ببال و بناز.مسعودسعد. ای سوزنی به مدح شه از بوستان طبع دم با نسیم ورد طری زن ز حلق و نای. سوزنی. رخ احباب تو طری است چو گل رخ شیرین تر از گلاب و گلاج.سوزنی. لیک کو آن قربت شاخ طری که ثمار پخته از وی میبری.مولوی. میزند بر روش ریحان که طری است او ز کوری گوید این آسیب چیست؟ مولوی. خار کو مادر گلبرگ طری است زآنکه آزار کند سوختنی است. سلمان ساوجی. || تازه و نو. (آنندراج). ثوب طری؛ جامهٔ نو. (مهذب الاسماء). و رجوع به فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۶۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «طری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید