معنی طروق
7 بازدید
[ طَ ] (ع ص، اِ) راهرو. سالک : هر طروقی این فروقی کی شناخت چون دقوقی کاو در این دولت بتاخت. مولوی.[ طُ ] (ع مص) برجستن گشن بر ماده. (منتهی الارب). گشنی کردن شتر. (تاج المصادر بیهقی). || به شب آمدن کسی را. (منتهی الارب). به شب آمدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آمدن به شب. || طلوع.
کلمات همقافیه با «طروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر