معنی طرنجیدن
5 بازدید
[ طُ رَ دَ ] (مص) چین و شکن یافتن. ترنجیدن. آژنگ افتادن : طرنجیدن، علامت خاصهٔ لقوهٔ تشنجی است که حاستها بر حال خویش باشد و پوست عضلهٔ روی سخت باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و اگر عضلهٔ صدغ و عضلهٔ روی و عضلهٔ پیشانی را صلب و طرنجیده یابد... معلوم گردد که لقوهٔ تشنجی است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || کشیده شدن. تمدد. و رجوع به ترنجیدن شود.
کلمات همقافیه با «طرنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر