معنی طرمة
7 بازدید
[ طَ مَ ] (ع اِ) جگر. (منتهی الارب).[ طُ مَ ] (ع اِ) کورهٔ آتش. (منتهی الارب). کانون. (تاج العروس).[ طَ / طِ / طُ مَ ] (ع اِ) گوی لب بالائین. (منتهی الارب). و گوی لب پائین را تُرْفة نامند و طرمتان تثنیهٔ آن است ولی لفظ طرمة را بجای تُرْفة غلبه داده اند و گویند طرمة آبله ای است که در وسط لب بالا پدید آید. در بعض کتب اصول لغت چنین است و در اساس آمده است که: هو ملیح الطرمتین. و آن دو سپیدی است در وسط دو لب که سپیدی لب پائین را طرمة و ازآنِ لب بالا را تُرْفة گویند ولی طرمتین علم شده است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «طرمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر