معنی طرم

معنی طرم

7 بازدید
[ طُ رُ ] (اِ صوت) بانگ دهل و نقاره باشد. (برهان) (آنندراج).
[ طَ رَ ] (ع مص) کبود گردیدن دندانها. یقال: طَرِمَتْ اسنانه طَرَماً. || روان و جاری گردیدن انگبین از خانهٔ مگس و پر شدن آن از آن. (منتهی الارب) (آنندراج). روان شدن شهد از شان. (منتخب اللغات).
[ طِ / طَ ] (ع اِ) انگبین با موم. (منتهی الارب) (آنندراج). انگبین. (مهذب الاسماء). عسل. (دهار). شهد غلیظ. (غیاث اللغات). || مسکه و انگبین که خانه را پر کرده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). مسکه و عسل را گویند. (برهان). زبد است و عسل را نیز نامند. و گفته اند غذای مرکب از زبد و عسل است. (فهرست مخزن الادویه). اسم مرکب عسل و مسکه است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
[ طُ ] (ع اِ) کورهٔ آتش. (منتهی الارب) (آنندراج). کانون آتش. (منتخب اللغات). || درختی است. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ طُ رُ ] (فرانسوی، اِ) نوعی بازی ورق است.
[ طِ / طَ ] (اِخ) ابن بری گفته است موضعی است. ابن مأنوس گوید: طرقت فُطَیْمَةُ ارحل السفر بالطرم بات خیالها یسری. صاحب اللسان گوید: به خط شیخ رضی الدین شاطبی حاشیه ای دیدم که نوشته بود: طرم بفتح شهر وهشوذان است که عضدالدولهٔ فناخسرو آن را منهزم کرد. و این گفتار ابوعبید بکری است که در معجم ما استعجم آورده است. (از تاج العروس). و یاقوت آرد: طرم بکسر گمان میکنم فارسی است، در سخن عرب نظیر آن را بر مسکه و برخی از آنان هم بر انگبین اطلاق کنند... شاعر در معنی مسکه گوید: و منهن مثل الشهد قد شیب بالطرم. و آن قلعه ای است در فارس در حدود کرمان. شهرکی است که به زبان محلی آن را تارم گویند و گمان میکنم این کلمه معرب شده است زیرا در لهجهٔ آنان حرف ط نیست. اعزبن مأنوس یشکری گوید: طرقت فطیمة انّ کل السّفْ رِ باتَ خیالها یسری. (معجم البلدان). و عجب این است که بر حسب نقل یاقوت در شعر کلمهٔ طرم نیست! و رجوع به تارم و طارم شود. و یاقوت ذیل طرم بفتح آرد: ناحیهٔ بزرگی است در جبال مشرف بر قزوین در طرف بلاد دیلم و من آن ناحیه را دیدم و در آن مزارع و قرای کوهستانی فراوان یافتم و حتی یک فرسنگ در آن صحرا مشاهده نمیشود جز اینکه پر آب و گیاه و دارای دهکده های بسیار است و چه بسا که مردم آن ناحیه را به لهجهٔ محلی «ترم» میخوانند و شاید پنبهٔ نرم موصوف به این لفظ منسوب به یکی از این دو موضع باشد و این همان ناحیه ای است که وهشوذان فرمانده سپاهیان رکن الدولةبن بویه آن را منهزم ساخت و بهمین سبب متنبی در ضمن مدح عضدالدوله گوید: ماکانت الطرم فی عجاجتها الا بعیراً اضله ناشد تسأل اهل القلاع عن ملک قد مسخته نعامةٌ شارد. (از معجم البلدان). و رجوع به تجارب الامم ج ۲ ص ۹۹ و ۱۱۸ شود. و نیز رجوع به طارم شود.

کلمات هم‌قافیه با «طرم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید