معنی طرقة
8 بازدید
[ طَ قَ ] (ع اِ) یک بار، هرچه باشد. یقال: اتیته الیوم طرقةً او طرقتین؛ یعنی آمدم او را امروز یک بار یا دو بار. (منتهی الارب) (آنندراج). || پیشه و صنعت: هذا طرقةالرجل؛ یعنی این پیشه و صنعت اوست. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَ رَ قَ ] (ع اِ) پی شتران. یقال: جائت الابل علی طرقةٍ واحدةٍ، و علی خِفٍ واحد؛ ای علی اثر واحد. (منتهی الارب). اثر الابل بعضها فی اثر بعض. (مهذب الاسماء). || پر برهم نشسته. (منتهی الارب).[ طَ رِ قَ ] (ع ص) مؤنث طَرِق. زن فال سنگک گیر. ج، طرقات. رجوع به طرقات شود.[ طُ قَ ] (ع اِمص) تاریکی. || آزمندی. || گولی. || (ص) گول. || (اِ) سنگریزهٔ بر یکدیگر افتاده. || خوی. عادت. یقال: مازال هذا طرقتک؛ ای دأبک. || راه. روش. || راه بسوی چیزی. || بر همدیگر نهاده. || خطوطهای کمان. ج، طرق. || کار. صنیعة. یقال: هذه طرقة رجل واحد؛ ای صنیعة رجل واحد. || (مص) توبرتو و بر هم نهادن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُ رَ قَ ] (ع ص) رجل طرقة؛ مرد به شب درآینده. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «طرقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر