معنی طرق

معنی طرق

7 بازدید
[ طَ ] (ع مص) زدن. || زدن به مطرقه. کوفتن. || فال سنگک زدن کاهن. (منتهی الارب) (آنندراج). سنگ فال زدن. سنگ زدن کاهن. (زوزنی). و اصله الضرب، و منه سمیت المطرقة. (زوزنی): الطرق و الطیرة و العیافة من الجبت؛ سنگک زدن و تشأم کردن به چیز و زجر مرغ از جملهٔ جبت است. (تفسیر ابوالفتوح رازی). || برکندن موی. || بول انداختن ستور در آب ایستاده. || فرودآمدن غم کسی را به شب. || (اِ) پشم. || (مص) پشم زدن به چوب جهت واخیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). دو معنی اخیر را صاحب تاج العروس بدین سیاق آورده: و الطرق؛ نتف الصوف او الشعر، او ضربه بالقضیب لینتفش. از این رو از لفظ طرق در تاج العروس استنباط معنی مطلق پشم نمیشود. پنبه و پشم به چوب زدن تا واخیده گردد. (زوزنی). به چوب زدن پشم. (دهار). || آمیختن جادوگر پنبه را با پشم وقت جادوگری. || برجستن گشن بر ماده. (منتهی الارب) (آنندراج). گشنی کردن شتر. (زوزنی). || به شب آمدن کسی را. طروق مثله فیهما. || سست عقل شدن. یقال: طُرِقَ الرجل مجهولاً. || (اِمص) سستی عقل. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) آب گشن اشتر. (مهذب الاسماء). ماءالفحل. (تاج العروس). آب منی. (منتهی الارب) (آنندراج). || گشن. سمی بالمصدر. (منتهی الارب) (آنندراج). || هر آواز یا نغمهٔ رباب و مانند آن طرقهای جداگانه است. یقال: تضرب هذه الجاریة لک هکذا طرقاً. || خرمابن. لغت طائی است. || یک بار. یقال: اختضبت المرأة طرقاً، او طرقین، و طرقةً او طرقتین؛ ای مرةً، او مرتین. (منتهی الارب) (آنندراج). و یُضَمّان. (منتهی الارب). || دام و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج). و یُکْسَر. (منتهی الارب). || طرق آب شور. || آب باران و جز آن که در وی شتران کمیز انداخته باشند، و منه قول ابراهیم: الوضوء بالطرق احب الیّ من التیمم. (منتهی الارب) (آنندراج). آب ستوردررفته و میزک کرده. (مهذب الاسماء).
[ طَ رَ ] (ع مص) نوشیدن آب مکدر را. یقال: طرق طرقاً. || توبرتو شدن پر مرغ. (منتهی الارب). بر هم نشستن پر مرغ. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) سستی زانوی شتر. (منتهی الارب). ضعف الرکبتین. (مهذب الاسماء). || کجی در ساق شتر. (منتهی الارب). || از عیوب بدنی اسب است چنانکه دو زانوی آن باز و گشاده مانند دو کمانه باشد و آن عیب فاحشی است. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۶). || (اِ) نورد مشک. || نورد شکم. ج، اطراق. || جای گرد آمدن آب. || دام صیاد. (منتهی الارب).
[ طَ رِ ] (ع ص) فال سنگک گیرنده. رجوع به طرقات شود.
[ طُ ] (ع اِ) جِ طراق و طریق. (منتهی الارب). || (ص، اِ) جِ اطرق. (اقرب الموارد).
[ طُ رَ ] (ع اِ) جِ طرقة.
[ طِ ] (ع اِ) پیه. (منتهی الارب) (آنندراج). به عربی شحم است. (فهرست مخزن الادویه). || (اِمص) توانائی. (منتهی الارب) (آنندراج). قوت. || فربهی. (منتهی الارب) (آنندراج). چاقی. سمن.
[ طُ رُ ] (ع اِ) جِ طریق. راهها. - وزارت طرق؛ وزارتی که ادارهٔ شاهراه ها کند به ساختن و ترمیم. وزارت راه. (فرهنگستان). || نحوه ها. نمطها: ارتفاعات آن را حاصل میکند و به سبل و طرق آن میرساند. (تاریخ بیهقی). و اوقاف اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده، و طرق و سبل آن بگردیده. (تاریخ بیهقی). از اوقاف این تربت نیکو اندیشه باید داشت تا به طرق و سبل رسد. (تاریخ بیهقی).
[ طَ رَ ] (اِخ) آبی است مر بنی وقبی را. (منتهی الارب). موضعی است که تا وقباء پنج میل راه باشد. (معجم البلدان).
[ طُ رُ ] (اِخ) نام محلی در ۱۶۴۰۰متری مشهد، بین مشهد و جیم آباد، کنار راه مشهد به کاریز و برای کسی که از طریق نیشابور عازم مشهد باشد، میان باج ساروق و مشهد و در ۹۰۸۹۰۰متری طهران و در جنوب مشهد واقع است. و هر گاه از مشهد عازم تربت حیدریه باشند طرق میان مشهد و باج ساروق واقع و ۱۱۰۵۰متری مشهد است. قریه ای است به دوفرسنگی مشهد رضا علیه السلام بین راه طهران و مشهد. و رجوع به تروق و حبیب السیر چ تهران ج ۲ ص ۱۸۳ و ۳۱۴ و تاریخ افشاریه و زندیه موسوم به مجمل التواریخ ص ۹۵ و ۳۱۶ شود. دهی از دهستان تبادکان بخش حومهٔ شهرستان مشهد در ۷۰هزارگزی جنوب مشهد سر راه شوسهٔ شهنه به نیشابور. جلگه، معتدل، با ۵۵۴۱ تن سکنه. آب آن از رودخانه، محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ طُ رُ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز شهرستان طرق رود بخش نطنز شهرستان کاشان در ۳۲هزارگزی جنوب باختری نطنز و یکهزارگزی شمال شوسهٔ نطنز به مورچه خورت. کوهستانی و سردسیر با ۴۴۳۰ تن سکنه. آب آن از ۱۷ رشته قنات. محصول آنجا غلات و میوه جات و حبوبات و انگور. شغل مردان زراعت و گله داری است و عده ای برای تأمین معاش به تهران رفته برمیگردند. صنایع دستی آن گیوه چینی و تخت کشی است. تلفن و دبستان و راه فرعی به شوسه دارد. قلعهٔ خرابه و مسجد آن قدیمی است. مزارع یحیی آباد و باقرآباد و هنجوه و ایل آباد جزء این قصبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). و یاقوت آرد: قریه ای است از اعمال اصبهان نزدیک نطنزة، جایی است بزرگ مانند شهری، بین آن و اصبهان بیست فرسنگ مسافت میباشد. (معجم البلدان ج ۶ ص ۴۴). طرق در جنوب نطنز و در کنار راه نطنز به مورچه خورت میان یاهپود و گردنهٔ طرق در ۳۳۳۰۰گزی نطنز واقع شده است.
[ طُ رُ ] (اِخ) دهی از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر، در سه هزارگزی باختر ریوش، سر راه مالرو عمومی ریوش به بردسکن. کوهستانی و معتدل با ۱۴۱۵ تن سکنه. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ ] (اِخ) نام کتابی هندی که به عربی نقل شده است. (فهرست ابن الندیم).

کلمات هم‌قافیه با «طرق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید