معنی طرح کردن
6 بازدید
[ طَ کَ دَ ] (مص مرکب) فکندن. افکندن. دور انداختن : و او مأمون را فرا آن آورد که رایات سیاه و لباس سیاه طرح کرد و رایات و لباس سبز کرد. (کتاب النقض ص ۴۱۷). || به زور و تکلف دادن : در غنای است جهان از کرم او که زکات عامل از عجز همی طرح کند بر ایتام. انوری (از آنندراج). || طرح ریختن. طرح افکندن. بنای چیزی انداختن. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «طرح کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر