معنی واژه طرایق
7 بازدید
[ طَ یِ ] (ع اِ) طرائق. جِ طریقة. راهها. یقال: هذا طریقة قومهم و طرائق قومهم. (منتهی الارب): چه تنفیذ شرایع دین و اظهار طرایق... بی سیاست پادشاه دیندار صورت نبندد. (کلیله و دمنه). || هؤلاء طرائقُ قومهم، للرجال الاشراف. (تاج العروس). || قوله تعالی : کنا طرائق قدداً؛ ای فرقاً مختلفةٌ اهوائنا (منتهی الارب)؛ ای اهواء مختلفة، و فرقاً شتی: ما بر هوای مختلف بوده ایم و بر راههای پراکنده، بهری مؤمن و بهری کافر، بهری منافق. (قرآن ۷۲/۱۱، از تفسیر ابوالفتوح رازی). || (ص) ثوب طرائق؛ جامهٔ کهنه. (منتهی الارب). || (اِ) طرائق البیض؛ خطوطه التی تسمی الحبک. (تاج العروس).