معنی طراف
6 بازدید
[ طَرْ را ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).[ طِ ] (ع اِ) خرگاه ادیم. ج، طُرَف. (منتهی الارب) (آنندراج). خیمهٔ ادیمین. (مهذب الاسماء). خیمهٔ چرمین. خیمه ای از چرم. ابنیةالعرب طرافٌ او اخبیةٌ. فالطرف من ادم، و الخباء من صوف او وبر. || آنچه از اطراف کشت و نواحی آن گیرند. || یقال: توارثوا المجد طرافاً؛ یعنی بزرگی و شرافت را میراث یافتند. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) سباب. (اقرب الموارد). دشنام به یکدیگر دادن.
کلمات همقافیه با «طراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر