معنی طرازنده
7 بازدید
[ طِ / طَ زَ دَ / دِ ] (نف) آرایش دهنده. پیرایش کننده. (برهان) (آنندراج): پرستار صف زد دوصد ماهروی طراز بتان طرازنده موی.اسدی. || نظم دهنده. ناظم : تا طرازندهٔ مدیح تو دقیقی درگذشت ز آفرین تو دل آگنده چنان کز دانه نار. فرخی. مِه از پیل گردیست سالارشان طرازندهٔ رزم و پیکارشان.اسدی. بدی صدهزاران سران سترگ طرازنده گردش سپاهی بزرگ. اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۵۲).
کلمات همقافیه با «طرازنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر