معنی طرار
4 بازدید
[ طَرْ را ] (ع ص) کیسه بر. (منتهی الارب) (مجمل اللغة). بمعنی عیار است که کیسه بر باشد. (برهان). گره بر. (غیاث اللغات) (آنندراج). دزد. (غیاث اللغات). دزد که آستین تا گریوان بشکافد. (مهذب الاسماء): آنکه طرار است زر و سیم برد و این جهان عمر برد و پس چنین جای دگر طرار نیست. ناصرخسرو. دزدی طرار ببردت ز راه پره بر آن خائن طرار کن. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۷۵). گرچه طراری و عیار جهان از تو عالم الغیب کجا خواهد طراری.ناصرخسرو. در کارهای دینی و دنیائی جز همچنان مباش که بنمائی زنهار تا بسیرت طراران ارزن نموده ریگ نپیمائی.ناصرخسرو. کز دو بال سریش کرده نشد هیچ طرار جعفر طیار. سنائی (دیوان ص ۱۲۱). شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. (گلستان). شاه و سرهنگ ره بدان نبرد دزد و طرارش از میان نبرد.اوحدی. - امثال: شبرو طرار خیزد چون بیارامد عسس. ظهیر فاریابی. - طرهٔ طرار؛ موی پیشانی که دل رباید: تا غمزهٔ خونخوار تو با ما چه کند تا طرهٔ طرار تو با ما چه کند. ؟ (از نسخهٔ خطی از لغت نامهٔ اسدی). || گربز. (صحاح الفرس). || تیززبان. (غیاث اللغات).[ طِ ] (ع اِ) جِ طرة.[ طُ ] (اِخ) شهرکی است [ بماوراءالنهر ] که اندر وی مسلمانان و ترکانند و جای بازرگانان است. (حدود العالم). مخفف اطرار و رجوع به طراربند و اطرار شود: ای بی بصر حکایت بختنصر مگوی وز سامری هزار سمر یادگار گیر بغداد را به طرفهٔ بغداد باز ده واندر کمین بصره نشین و طرار گیر.سنائی.[ طَ ] (اِخ) دهی است از دهستان وزرق بخش داران شهرستان فریدن، واقع در ۶ هزارگزی جنوب داران متصل به راه داران به سمندگان. دامنهٔ کوه، سردسیر با ۳۲۹ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه. محصول آنجا غلات، حبوبات. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «طرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر