معنی طخش
7 بازدید
[ طَ / طَ خَ ] (ع مص) تاریک شدن چشم. یقال: طخشت عینه طخشاً و طَخَشاً. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَ خَ ] (ع اِ) ابن البیطار گوید: درختی است که در اسپانیا از آن کمان کنند. مردمان گویند که آن «از ملک» است، لکن یقین نیست و برخی گویند که «مران» است و بعضی گمان برند که طخش «شوحط» است. و بدو نیز بسی ماننده است. برگ آن تقریباً همانند برگ بید است و ثمری سبز دارد که چون پخته شد سرخ گردد، و آن را هسته ای است که از آن روغن گیرند و بطعم عفص است. و نیز همین شروح را در باب درختی که سمی است داده اند که تنها با درخت پیشین در اسم شریک است و من این درخت را نشناسم. لکلرک در ترجمه گوید: با این اختلافات مرادف آنرا در یونانی و لاتینی تعیین کردن ممکن نباشد، تنها میتوان گفت که این نام شبیه به طخوس لاتینی است.[ طَ ] (اِخ) دهی است در دو فرسنگی مرو. (معجم البلدان چ مصر ج ۶ ص ۳۲). یقال: لها تخح [ ظ: تخج ]. (سمعانی).
کلمات همقافیه با «طخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر