معنی طحر
5 بازدید
[ طَ ] (ع مص) بیرون انداختن چشم و چشمه خاشاک را. || راندن. || آرامش با زن. (منتهی الارب) (آنندراج). || از بن بریدن حجام غلاف سر نره را در ختنه. (منتهی الارب). || (اِ) پاره ای از ابر تنک. طحرة و طحرور و طحرورة و طحریة مثله. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَ حَ ] (ع اِ) پاره ای از ابر تنک. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَ ] (ع مص) کنایه است از آرامش کردن با زن. (منتهی الارب). رجوع به کتاب المعرب ص ۲۲۳ شود.
کلمات همقافیه با «طحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر