معنی طحاوی
6 بازدید
[ طَ وی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به قریهٔ طحاوهٔ مصر. یا منسوب به طحاء یکی از چهار موضعی که در مصر بدین نام معروف میباشند. (منتهی الارب) (انساب سمعانی).[ طَ ] (اِخ) نظامی عروضی در چهارمقاله در ضمن مقالهٔ دوم که بقای نام پادشاهان و بزرگان عصر را وابستهٔ به نظم رائع و شعر شائع شعرا دانسته، طحاوی نامی را در ردیف شعرای آل سامان، مانند رودکی و هم طبقگان وی اسم برده، و محمد قزوینی در تعلیقاتی که بر چهارمقاله نوشته اند تذکر داده اند که: کذا فی النسخ الثلاثة، و معلوم نشد کیست. (متن ص ۲۸ و تعلیقات ص ۱۳۰). در نسخهٔ س از لغت نامهٔ اسدی که یکی از مآخذ طبع و نشر لغت نامهٔ مزبور بوسیلهٔ عباس اقبال بود دو بیت ذیل را به طحاوی نسبت داده است: لبت گوئی که نیم کفته گُل است می و نوش اندرو نهفتستی زلف گوئی ز لب نهازیده ست به گله سوی چشم رفتستی. ظاهراً طخاری باشد و این تصحیف از دست کتاب ناشی شده. رجوع به لغت نامهٔ اسدی چ اقبال ص ۱۰۵ و تعلیقات چهارمقاله چ معین شود.[ طَ ] (اِخ) ابوجعفر احمدبن محمدبن سلمةبن سلامةبن عبدالملک الازدی الطحاوی. وی از قریهٔ طحا که یکی از قرای مصر است میباشد. ولادت او بسال ۲۲۹ هـ . ق. و وفات وی در سال ۳۲۱ هـ . ق. بوده، خواهرزادهٔ مزنی فقیه شافعی است. خود از مذهب شافعی به مذهب حنفی بازگشت و با احمدبن طولون معاصر بوده است. مردی بینوا بود، و چندی از دستمزدی که برای کتابت جهت قاضی ابوعبیداللََّه محمدبن عبده دریافت میداشت، زندگانی و گذران میکرد تا مالی بدست آورد و عاقبت ریاست حنفیان در مصر بدو محول شد. سنش بهشتاد رسید، کتب بسیاری در فقه حنفی تألیف کرده و در تاریخ نیز او را تألیفی است. رجوع به فهرست ابن الندیم ص ۲۹۲ شود. یاقوت در معجم البلدان در ضمن مادهٔ «طحا» بعد از ذکر نسب ابوجعفر گوید: و لیس من نفس طحا، و انما هو من قریة قریبه منها یقال لها طحطوط، فکره ان یقال طحطوطی، فنظن انه منسوب الی الضراط. (معجم البلدان ج ۶ ص ۳۰). زرکلی در الاعلام کتب زیر را به طحاوی نسبت داده است: ۱ -بیان السنة مطبوع رساله ای است. ۲ - المحاضر و السجلات. ۳ -شرح مشکل احادیث رسول اللََّه قریب یکهزار ورقه. ۴ - احکام القرآن. ۵ -الاختلاف بین الفقهاء، کتابی است بزرگ ولی توفیق اتمام آن نیافته است. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۶۵). مؤلف معجم المطبوعات العربیه از سیوطی نقل کرده، گوید: ابوجعفر طحاوی از طحطوحه میباشد که دهی است به نزدیک طحاو، و از قریهٔ طحا نیست. و کتب زیر را از وی نامبرده است: عقیدةالطحاوی با شرح آن از عمربن اسحاق الحنفی الهندی متوفی بسال ۷۷۲ هـ . ق. که در قازان بسال ۱۳۱۱ بطبع رسیده. مشکل الآثار، در حدیث در چهار مجلد در حیدرآباد دکن به سال ۱۳۳۳ چاپ شده است. شرح معانی الآثار، آن نیز در حدیث و در دو مجلد بسال ۱۳۰۰ در لکنهور هند طبع گردیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۲۳۲). رجوع به ابوجعفر طحاوی و احمدبن محمدبن سلمة در همین لغت نامه و قاموس الاعلام ترکی شود.[ طَ ] (اِخ) احمد عبدالرحیم. ولادت وی به سال ۱۲۳۳ هـ . ق. و وفات او بسال ۱۳۰۲. هـ . ق. او راست: نهایةالمقصد و التوسل لفهم قولة الدور و التسلسل. و آن شرحی است در مبحث دور و تسلسل از حاشیهٔ امیر بر شرح عبدالسلام که بر جوهرة تألیف پدر خویش ابراهیم لقانی نوشته و در بولاق مصر در سال ۱۳۰۳ هـ . ق. بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۲۳۴).[ طَ ] (اِخ) محمدبن حسن. او راست: شرح بر کتاب الآثار. (کشف الظنون).
کلمات همقافیه با «طحاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر