معنی طبی
6 بازدید
[ طَبْ یْ ] (ع مص) بازگردانیدن: یقال طبیته عنه؛ بازگردانیدم او را از وی. خواندن و کشیدن کسی را: طبیته الیه؛ خواندم وی را بسوی وی کشیدم. (منتهی الارب) (آنندراج). خواندن. (تاج المصادر بیهقی). || نیک فروهشته و سست گردیدن سر پستان شتر ماده. یقال: طبیت الناقة طبیاً شدیداً. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُ / طِ ] (ع اِ) سر پستان مادیان و سِباع و خر و اسب و ناقه و جز آن. ج، اَطباء. (منتهی الارب) (آنندراج). و فی المثل: جاوَزَالحزامُ الطبیین؛ ای اشتد الامر و تفاقم. (منتهی الارب). پستان چارپا. (غیاث اللغات). پستان سباع. (دهار). پستان گوسفند و اشتر و سباع. (مهذب الاسماء).[ طَ بی ی ] (ع ص) خِلفُ طَبیٌ؛ سر پستان مجیب که همواره شیر آید. (منتهی الارب).[ طِبْ بی ] (ص نسبی) منسوب به «طِب». لغت طِبی، کتاب فرهنگ کلمات مربوط به طب.
کلمات همقافیه با «طبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر