معنی طبوع
7 بازدید
[ طُ ] (ع اِ) جِ طِبع.[ طَبْ بو ] (ع اِ) جانورکی است زهردار. || قسمی از بوزینه که گزیدنش را درد سخت باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). جنبنده ای است. گویند دیوه ای است. (مهذب الاسماء). || دانهٔ سمی است که از گزیدن آن درد بسیار بهم میرسد. (فهرست مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «طبوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر