معنی طبل زدن
6 بازدید
[ طَ زَ دَ ] (مص مرکب) طبل فروکوفتن. طبل نواختن : امشب سبکتر میزند این طبل بی هنگام را یا وقت بیداری غلط بوده ست مرغ بام را. سعدی. حیف بود آخر زدن بر طبل بدنامی دوال کو مرا ناگه چنین افکند با سگ در جوال. ابن یمین. شد بهار و ابر در فکر سرانجام گُل است طبل شادی زن که فتح نوبه بر نام گل است. میرزا رضی دانش (از آنندراج). || دعوی کردن. بچیزی بالیدن : بهاری ابر، به کفّ تو نیک مانستی به رعد اگر نزدی در زمانه طبل سخا.(؟).
کلمات همقافیه با «طبل زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر