معنی طبلک
6 بازدید
[ طَ لَ ] (اِمصغر) دُپلک. طبل خرد. (آنندراج). کوبه. (مهذب الاسماء) (زمخشری) عرطبه. (السامی). دبدبة. دمامة. (زمخشری): کوبه؛ طبلک باریک میان. (منتهی الارب). نقارهٔ جُفتی. (ناظم الاطباء): با وی طبلک میزدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۴). سالها این مرگ طبلک میزند گوش تو بیگاه جنبش میکند.مولوی. || بویدان. جونه. || کلاه و تاج درویشان. عصابه. (ناظم الاطباء). - طبل و طبلک بازیاران؛ طبلی خُرد که برای برانگیختن مرغان شکاری بکار است: نقارهٔ کوچک باشد که بازداران و میرشکاران همراه خود دارند هرگاه که صید برابر زمین نشسته یا در آب شناور ببیند، آن نقاره را میزنند تا از آواز آن صید از جای خود برخاسته بپرواز آید و ایشان باز را بر آن سر دهند. (غیاث اللغات) (آنندراج). طبلی است کوچک که نواختن آن بازهای شکاری را بسوی شکار حرکت میدهد: چو در نالیدن آمد طبلک باز درآمد مرغ صیدافکن به پرواز.نظامی. در آن آماج کو کردی کمان باز ز طبل زهره کردی طبلک باز.نظامی.
کلمات همقافیه با «طبلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر