معنی طبعساز
5 بازدید
[ طَ ] (نف مرکب) سازگار با مزاج. مساعد با طبیعت. موافق با مزاج : به گوش آواز هر مرغی لطیف و طبع ساز آید بدست می ز شادی هر زمان بانگ جواز آید. فرخی. تا طبع ساز باشد دینداری شیریست تازه ریخته بر شکر.ناصرخسرو. نسازد ترا طبع با گفتهٔ او چو گفتار تو نوفتد طبع سازش.ناصرخسرو. آمدم تا طبع را سازم ز مدح تو غذا مدح تو طبع مرا باشد غذای طبع ساز. سوزنی. || اهل نشاط و طرب : گرْشْ پنهانک مهمان کنی از عامه بشب طبع ساز و طربی یابیش و رودنواز. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «طبعساز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر