معنی طبس
8 بازدید
[ طَ ] (ع ص) سیاه از هر چیزی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (شمس اللغات).[ طِ ] (ع اِ) گرگ. (منتهی الارب). ج، طُبوس. (دزی ج ۲ ص ۲۱).[ طَ بَ ] (اِخ) از بلوکات ولایت سبزوار خراسان، عدهٔ قری (۲۷) مرکز طبس، حد شمالی جوین، شرقی نیشابور جنوبی قصبه، غربی بواکره. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۲۰۳). قصبهٔ مرکزی دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار، واقع در ۴۱ هزارگزی جنوب باختری صفی آباد، سر راه اتومبیل رو صفی آباد به طبس. هوای آن کوهستانی و سردسیر، دارای ۱۰۶۲ تن سکنه. آب آن از رودخانه و چشمه سار. محصولات آن غلات، پنبه و باغات کنجد. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا قالیچه و کرباس بافی است. راه آن اتومبیل رو است. پاسگاه ژاندارمری و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹). و نیز مؤلف کتاب مزبور آرد: نام یکی از دهستانهای بخش صفی آباد شهرستان سبزوار و محدود است از شمال به دهستان حکم آباد، از جنوب به کوه طبس و اندقان، از خاور به دهستان سلطان آباد و از باختر به دهستان کهنه. موقعیت کوهستانی هوا معتدل آب اغلب قراء از چندین رودخانه محلی تأمین میشود و راههای آن پیاده رو صعب العبور است. این دهستان از ۲۶ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل و مجموع نفوس آن در حدود ۱۳۵۳۷ نفر میباشد. محصول عمدهٔ آنجا غلات، ارزن، بنشن، کنجد، پنبه و انواع میوه و ابریشم است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالیچه و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ طَ بَ ] (اِخ) شهرستانی است در خراسان، اعجمی است. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). نام قصبه ای، در معجم البلدان آورده: اصطخری گفته است طبس شهری است کوچک و از قاین کوچکتر و از گرمسیرات محسوب است درخت خرما در آنجا میروید حصاری دارد، ولی دارای قهندز نیست، بنای آنجا از گل است، و آبش از کاریز و نخلستان آنجا از نخلستان قاین بیشتر است. عرب آنجا را دروازهٔ خراسان میخواند، زیرا در روزگار خلافت عثمان بن عفان که آهنگ فتح خراسان کردند، نخستین فتحی که آنان را نصیب شد، فتح طبس بود. (معجم البلدان ج ۶ ص ۲۷). و نیز یاقوت گوید: طبس را پارسیان به لفظ مفرد استعمال میکنند و تازیان بلفظ تثنیه و طبسان میخوانند. ابوسعد گفته است: طبس شهری است واقع در صحرائی بین نیشابور، اصفهان و کرمان و آن عبارت است از دو طبس، یکی طبس گیلکی، و دیگری طبس مسینان که هر دو را طبسان گویند. (معجم البلدان چ مصر ج ۵ ص ۲۸). و سمعانی آرد: طبس شهری است در فلات که هرگاه از آن خارج شویم بهر سوی روی آوریم ناگزیر باید فلات را بپیمائیم. و آن شهر میان نیشابور، اصفهان و کرمان واقع است و در روزگار عمر فتح شده است و در زمان وی جز این شهر ناحیهٔ دیگری در ایران فتح نشده است. و در آنجا دو طبس است: یکی طبس گیلکی و دیگری طبس مسینان و آنها را طبسین گویند. (انساب سمعانی برگ ۳۶۷ ب). و بهمنیار آرد: طبس، نام دو محل است، یکی شهرستان طبس در جنوب خراسان که مرکز آن هم طبس است، و دیگر بخش طبس از توابع سبزوار که قصبهٔ آن نیز موسوم به طبس است، طوائف عرب که در زمان عثمان به ریاست عبداللََّه بن عامربن کریز به تسخیر خراسان آمدند، نخست دو محل موسوم به طبس را فتح کردند، آن دو محل را طبسان و طبسین گفتند. و این نام به صیغهٔ تثنیه اشتهار یافت، و بعدها در بعض کتب تاریخ و جغرافیای عربی نیز به همین صیغه ضبط شد، لکن در فارسی جز بصیغهٔ مفرد (طبس) استعمال نمیشود. یاقوت در معجم البلدان در ذیل طبسان گوید: یکی از دو طبس را طبس تمر و دیگری را طبس عناب گویند. و در ذیل طبس گوید: آن دو طبس است یکی طبس مسینان و دیگری طبس گیلکی. ناصرخسرو در سفرنامهٔ خود در آنجا که طبس تمر را وصف میکند، میگوید: و در آن وقت امیر آن شهر گیلکی ابن محمد بود، و بشمشیر گرفته بود. از این عبارت چنین مستفاد میشود که طبس گیلکی و طبس تمر یکی است، و آنرا نسبت بدین امیر طبس گیلکی گفته اند. (تعلیقات احمد بهمنیار بر تاریخ بیهق ص ۳۴۰). نام قصبه ای در ۳۱۸۰۰۰گزی جویمند، و در ۴۷۷۰۰۰گزی یزد که دارای پستخانه و تلگرافخانه میباشد. گُلشن امروزه که در سابق به نام طبس معروف بوده است از توابع خراسان و دارای معدن فیروزه است. این شهر مرکز حکومت تون (فردوس) و طبس سابق، (گلشن امروزه) در ۵۵۶ متر ارتفاع بین دو کوه واقع شده که شرقی آن موسوم به شتری و غربی آن موسوم به شوراب است، و در کنار جادهٔ یزد به مشهد قرار گرفته، حاصل آن انقوزه، تنباکو، خرما، مرکبات و غلات است. آب و هوای طبس (گلشن) برخلاف مشهور چندان گرم نیست و فقط بواسطهٔ دوری از نقاط آباد و راههائی که از کویر گذشته به آن متصل میشود، به بدی مشهور شده است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۲۰۳). آثار تاریخی آن عبارت است از منارهٔ مدرسه و دو منارهٔ دیگر متعلق به عهد سلجوقی. رجوع به تاریخ صنایع ایران شود. و صاحب قاموس الاعلام آرد: نام قصبه ای است در خطهٔ ولایت خراسان از کشور ایران در ۳۸۵هزارگزی جنوب غربی مشهد، در دامنهٔ غربی کوهی بنام شوراپست به ارتفاع ۳۱۰۰ گز و ارتفاع ناحیهٔ مزبور ۵۶۱ گز است. طبس در ۳۳ درجه و ۳۳ دقیقه و ۳۳ ثانیه عرض شمالی و ۵۴ درجه و ۳۶ دقیقه و ۵۴ ثانیه طول شرقی واقع است. جمعیت آن قریب ۱۰۰۰۰ تن مرکب از ایرانی و عرب است و صحرای لوط اکثر اطرافش را فراگرفته و در نقطهٔ میان خراسان و قهستان بر طریقی که از اصفهان، یزد، شیراز و کرمان بسوی خراسان امتداد یافته واقع است. عربها این جایگاه را باب خراسان خوانده اند، از این رو که بسال ۲۹ هـ . ق. در زمان عثمان نخستین نقطه ای که به دست مسلمین افتاد اینجا بود، و آن را طبسان نامیده اند، میاه جاریه و باغ ها و باغچه های فراوان دارد. در طرف مشرق قصبه در دامنهٔ کوه و در مسافتی قریب به یک هزار و پانصد گزی باغها و ییلاقات دیده میشود. سور و خندقی گرداگرد قصبه را فراگرفته و قلعه ای هم در اینجا هست. محصولات آن عبارت است از: خرما، انگور، انار، شفتالو، گلابی، سیب، پرتقال و میوه های فراوان دیگر. صادراتش تنباکو، مادهٔ طبی به نام انگزه «انغوزه» و محصولات کرم ابریشم میباشد. گوسفند و شتر بسیار دارد. هوایش بسیار گرم است و مسقط رأس بعضی از مشاهیر علما بوده است. (از قاموس الاعلام ترکی). و در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است: دهستان مرکزی بخش طبس شهرستان فردوس از ۳۷ آبادی تشکیل یافته و مجموع نفوس آن در حدود ۱۱۵۱۳ تن است. موقع آن جلگه و هوای آن گرمسیر است. آب کلیهٔ قراء از قنوات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آنجا غلات، برنج، خرما و مرکبات است. شغل اهالی زراعت و کسب می باشد. راه آن اتومبیل رو است. و نیز مؤلف آن آرد: طبس نام یکی از بخشهای سه گانهٔ شهرستان فردوس محدود است از شمال به بخش بردسکن و کویر نمک، از خاور به بخش بشرویه و بخش بجستان و خوسف و از باختر و جنوب به کویر لوت. این بخش از دو طرف به کویر (کویر نمک و دشت لوط) محدود و دارای تابستان ممتد و طولانی و زمستان کوتاهی میباشد. قسمتهای جلگهٔ آن گرم و سوزان و هوای آن مانند هوای منطقهٔ مکران است. کوهستانها نسبتاً معتدل؛ بطوری که میوه های سردسیری در آنجا یافت میشود. بخش طبس در استان خراسان تنها محلی است که خرما و مرکبات بعمل می آید. این بخش از هفت دهستان بنام مرکزی، کریت، سنگردان دیهوک، جوخواه دستگردان، اصفهک که دارای ۱۹۱ آبادی بزرگ و کوچک است، تشکیل می یابد و مجموع نفوس آن در حدود ۲۷۷۸۶ تن است. آب کلیهٔ قراء از قنوات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آنجا خرما، غلات، ذرت، میوه جات و مرکبات است. در بعضی از نقاط آن برنج بعمل می آید. بخش طبس از نظر اداری تابع فرمانداری و ژاندارمری فردوس و از قسمت مالی تابع شهر گناباد است. و نیز آرد: قصبهٔ مرکزی بخش طبس شهرستان فردوس که در ۲۱۵کیلومتری فردوس سر راه مشهد و یزد واقع است و مختصات جغرافیائی آن عبارت از طول ۵۹ درجه و ۵۶ دقیقه عرض ۳۶ درجه و ۳۳ دقیقه قسمتهای شمال خاوری و باختر آن کوهستانی قسمت جنوب آن جلگه به دشت لوط منتهی میشود. موقعیت آن جلگه و هوای گرمسیر است. سکنهٔ آن ۸۱۱۴ تن است. شغل اهالی زراعت، کسب، تجارت، قالیچه بافی، چراغ سازی و گیوه بافی است. راه اتومبیل رو دارد. آب آن از قنات است و بواسطهٔ گرمی هوا محصول دیمی بعمل نمی آید، و چون آب کم دارند محصولی که به دست می آید کفایت چهار ماه آنها را نمیکند. ادارات دولتی بخشداری، دارائی، آمار ثبت اسناد، ژاندارمری، دبیرستان و دبستان دارد. از آثار باستانی مسجدی است و چندین باب دکاکین مختلف دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹). رجوع به تاریخ سیستان ص ۲۳۴، ۲۹۶، ۳۶۹، ۳۸۵، ۳۸۹، تاریخ یمینی ص ۱۷۳، تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۶، مجمل التواریخ گلستانه ص ۱۰۸، ۱۰۹، ۱۱۰، ۳۰۸، ۳۱۲، ۳۲۲، ۳۲۷، ۳۲۸، ایران باستان ج ۳ ص ۲۱۹۰، المعرب جوالیقی ص ۲۲۹، فیه مافیه ص ۲۸۹، تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۲۵، سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۱۴۰ و ۱۴۱، تاریخ گزیده ص ۴۳۷ و ۵۴۳، مجالس النفایس ص ۸۰ و تاریخ جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۷۱ شود.
کلمات همقافیه با «طبس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بس» برای سرودن شعر