معنی طبری
5 بازدید
[ طَ بَ ] (ص نسبی) منسوب به طبرستان. (منتهی الارب). اهل و ساکن مازندران. منسوب به طبرستان که مرکز آن آمل است و بیشتر از علماء که منسوب به طبرستان هستند از آمل برخاسته اند. (سمعانی). و هر کجا (طبری) مطلق گفته شود، مورخ معروف طبرستانی مقصود است : زآن سخنها که تازی است و دری در سواد بخاری و طبری.نظامی. || کنایه از لب معشوق، منسوب به طبر که در اینجا مخفف طبرزد است که بمعنی نبات باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج): لب طبری وار طبرخون به دست مغز طبرزد به طبرخون شکست.نظامی. - بنفشهٔ طبری؛ در مازندران و گیلان تقریباً از اوایل اسفند ماه بر هر دیواری و بر هر تل خاکی و مخصوصاً بر کنار جویبارها بنفشهٔ با طراوت و نضارت بسیار روید و مردم از گل آن دسته بسته و یاران و دوستان را هدیه دهند: بمنظر آمد باید که وقت منظر بود نقاب لاله گشودند و لاله روی نمود بنفشهٔ طبری خیل خیل سر برکرد چو آتشی که ز گوگرد بردویده کبود. منجیک. چون بهم کردی بسیار بنفشهٔ طبری باز برگرد و ببستان شو چون کبک دری. منوچهری. - بید طبری؛ طبرخون. سرخ بید. (اوبهی). - جامهٔ طبری؛ جنس از برود که تنگ است : تَرَکهُ فی وسط الشتاء و شدةالبرد بقمیص واحد و کساءِ طبری. (ذیل تجارب الامم ۳: ۴۲۸). یکفیک من سوء حالی ان سألت به انی علی طبری فی الکوانین. ابن الداهیةاحمدبن سیف. رجوع به شرح احوال رودکی ج ۱ ص ۶۵ شود. - درهم طبری؛ دو ثلث درهم شامی است. (منتهی الارب). صاحب کتاب النقود آرد: و طبری منسوب به طبریهٔ واسط است نه طبریهٔ فلسطین و بجای درهم طبری، درهم طبرک نیز آمده است و در جمع آن گویند: الدراهم الطبریة. رجوع به النقود ص ۲۳، ۲۴، ۹۱ و ۱۴۹ شود. - مداد طبری؛ نوعی مداد منسوب به طبرستان : وآن دوات بسدین را نه سر است و نه نگار در بنش تازه مداد طبری برده بکار. منوچهری.[ طَ بَ ] (اِخ) او راست: الواضح، فی الرمی و النشاب. (کشف الظنون ج ۲ ص ۶۲۵).[ طَ بَ ] (اِخ) طبیبی است که ابن البیطار مکرر در کتاب المفردات از وی نقل کرده، از آنجمله در شرح الفاظ: ارماک، بقر، جوزجندم، صُرف (که در این جا نام کتابی هم از تألیفات وی به نام «الجوهرة» آورده است)، حلبة، طرخون، نان خواه. صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی نیز از اقوال طبیبی معروف به طبری بسیار نقل کرده است. و مراد یا طبری ابوالحسن احمدبن محمد است و یا طبری الحاسب. رجوع به هر یک از این دو نام شود.[ طَ بَ ر ] (اِخ) ابن الطیب الطبری. رجوع به ابن طیب ابوالفرج عبداللََّه در همین لغت نامه و عیون الانباء ج ۱ ص ۲۴۲ شود.[ طَ بَ ] (اِخ) ابوجعفرمحمدبن جریر از مشاهیر مورخان است. در تفسیر، حدیث، فقه و علوم دیگر هم ید طولائی داشته و یکی از ائمهٔ زمان خود بشمار میرفته است. وی بسال ۲۲۴ هـ . ق. در شهر آمل از طبرستان تولد یافته، و در سنهٔ ۳۱۰ هـ . ق. در بغداد درگذشته است. ابواسحاق شیرازی در کتاب «طبقات فقهاء» وی را یکی از مجتهدان عصر بشمار می آورد و ابوبکر خوارزمی معروف همشیره زادهٔ اوست ، و در اکثر علوم تألیفات داشته است و مشهورتر از همه کتاب معروف به «تاریخ طبری» میباشد که وقایع خلقت عالم را از زمان آدم تا عصر خود در آن آورده است. دیگر از تألیفات مهم وی تفسیر کبیر است کتاب تاریخ او از کتب موثق و معتبر بشمار میرود، به اختصار بفارسی هم ترجمه شده و ترجمهٔ ترکی نیز دارد. وی در شعر و ادب نیز شهرهٔ عصر خویش بوده است. (قاموس الاعلام ترکی). رجوع به ابن جریر، محمدبن جریر، التفهیم بیرونی ص ۴۸۹ و عقدالفرید ج ۱ ص ۲۷ و ج ۴ ص ۱۸۵ و ج ۵ ص ۲۷، ۱۴۲، ۱۴۷، ۱۵۳، ۱۵۹، ۱۶۰، ۱۶۸، ۲۳۰، ۲۳۱، ۲۳۴ و ج ۸ ص ۲۰، ضحی الاسلام ص ۱۶۶، حواشی ص ۱۷۰، ۲۳۹، ۲۷۳، ۲۸۳، ۲۸۶، ۲۹۰، ۲۹۱، ۳۲۵ و ۳۲۶، ایران باستان ج ۱ ص ۱۰۱، ۱۰۵، ۴۷۸ و ج ۲ ص ۶۹۸، ۹۵۳، ۹۵۶، ۹۹۱، ۱۱۶۴ و ج ۳ ص ۲۵۲۹، ۲۵۳۰، ۲۵۴۸، ۲۵۴۹، ۲۵۵۱، ۲۵۵۲، ۲۵۵۷، ۲۵۵۸، ۲۵۶۰، القفطی ص ۱۱۰، ۳۶۱، حبیب السیر چ ۱ تهران ج ۱ ص ۱۲، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۴۷، ۴۹، ۶۲، ۷۲، معجم الادباء ج ۶ ص ۴۳۳، روضات الجنات ص ۷۰۲، فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸، معجم المطبوعات ستون ۱۲۲۹، الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۴۶، ایران در زمان ساسانیان ص ۳۴، ۴۰، ۵۰، ۵۳، ۶۳، ۶۶، ۶۸، ۷۲، ۷۳، ۸۴، ۲۱۰، ۲۳۶، ۲۳۸، ۲۳۹، ۲۴۱، ۲۴۲، ۲۴۶، ۲۵۵، ۲۶۲، ۲۶۷، ۲۸۱، ۲۹۲، ۳۰۹، ۳۱۰، ۳۱۵، ۳۱۶، ۳۱۹، ۳۲۷، ۳۲۸، ۳۵۰، ۳۵۵، ۳۵۸، ۳۶۸ و تاریخ ادبیات ایران تألیف ادوارد براون ترجمهٔ رشیدیاسمی ج ۴ ص ۲۹۲، ۲۹۳، ۲۹۷ شود.[ طَ بَ ] (اِخ) ابوالحسن احمدبن محمد الطبری. از اهل طبرستان و در صناعت طب عالم و فاضل بوده است، وی در دربار رکن الدوله به شغل پزشکی مشغول بود. او راست: کناشی معروف به «معالجات البقراطیه» و هومن اجل الکتب و انفعها، در این کتاب بیماریها و مداوای هر یک را بطریق استقصا، و کاملترین صورتی ذکر کرده است و مشتمل بر مقالات بسیار است. (عیون الانباء ج ۱ ص ۳۲۱). رجوع به ابوالحسن احمدبن محمدالطبری در همین لغت نامه و قاموس الاعلام ترکی شود.[ طَ بَ ] (اِخ) (الـ ...) ابوالحسن الترنجی الطبری: ابوریحان بیرونی در کتاب «الجماهر» در چند موضع نام این شخص را یاد کرده. وی ظاهراً پزشک بود و او را کناشی نیز هست. بترجمهٔ احوال او دسترسی نیست. رجوع به الجماهر چ حیدرآباد دکن ص ۱۴۴، ۲۰۰، ۲۰۱، ۲۰۲، ۲۰۳، ۲۵۹ شود.[ طَ بَ ] (اِخ) ابوالطیب طاهربن عبداللََّه. یکی از مشاهیر فقهای شافعی است، و در شعر و ادبیات نیز مهارت تامه داشته، وی در شهر آمل از طبرستان نزد ابوعلی الزجاجی از اصحاب ابن القاص درس خوانده و در جرجان و نیشابور هم نزد مشاهیر زمان تلمذ کرده، آنگاه عزیمت بغداد نموده و از خدمت شیخ ابواسحاق اسفراینی استفاده برد، ابواسحاق شیرازی مشهور از طبری تعلم و استماع کرده، و مختصر مزنی و فروع ابوبکر حداد را شرح کرده و کتب بسیار دربارهٔ اصول، مذهب، خلاف و جدل نگاشته، بقضاء محلهٔ کرخ بغداد منصوب شده و تا هنگام وفات در این مقام پایدار بوده و بسال ۴۵۰ هـ . ق. در بغداد درگذشت و اشعار بسیار دارد. (قاموس الاعلام ترکی).[ طَ بَ ] (اِخ) ابوالعباس احمدبن ابی احمدبن القاص. یکی از مشاهیر فقهای شافعی است و در فقه شاگرد ابن سریج بوده، او راست: التلخیص، ادب القاضی، المواقیت، المفتاح و غیره. اهم آثار وی صغیرالحجم و کثیرالفائده میباشد. او از واعظان معروف بوده و گویند تا طرسوسه سفر کرده و بسال ۳۳۵ هـ . ق. درگذشته است. (قاموس الاعلام ترکی). رجوع به ابن قاص و ابوالعباس احمدبن ابی احمد در همین لغت نامه شود.[ طَ بَ ] (اِخ) ابوعلی حسن بن قاسم الطبری. از علمای شافعیه است و وی راست: کتاب مختصر مسائل الخلاف فی الکلام و النظر. و صاحب قاموس الاعلام آرد: یکی از مشاهیر فقهای شافعی است علم فقه را از ابوعلی بن ابی هریره اخذ کرده، در بغداد مشغول تدریس بوده است. اثر موسوم به «المحرر فی النظر» وی نخستین تشبثی است که در علم خلاف بعمل آمده و دو تألیف مسمی به الافصاح، و العدة در فقه دارد و کتابی دائر بر «جدل و اصول فقه» نیز نگاشته است. او بسال ۳۰۵ هـ . ق. درگذشته است. (قاموس الاعلام ترکی). رجوع به ابوعلی حسن بن قاسم طبری، ابوعلی حسین بن قاسم در همین لغت نامه و الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۴۶ شود.[ طَ بَ ] (اِخ) ابوالفیاض طبری. از مداحان صاحب بن عباد بوده است. رجوع به صاحب بن عباد تألیف بهمنیار و همین لغت نامه ذیل صاحب بن عباد (مداحان او) شود.[ طَ بَ ] (اِخ) (الـ ...) احمدبن عبداللََّه. مُحب الدین الطبری. مردی فاضل بوده، وی را تصانیف است، از آنجمله السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین. وفات وی بسال ۶۹۴ هـ . ق. بوده است. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۴۷). صاحب معجم المطبوعات از طبقات سُبکی و طبقات اسدی نقل کرده، گوید: ابوالعباس احمدبن عبداللََّه بن محمد ابن ابی بکربن ابراهیم الطبری المکی، شیخ الحرم و حافظالحجاز. مؤلف دیوان الاسلام گوید: وی را مؤلفاتی است، از آن جمله الاحکام فی الحدیث و شرح التنبیه و المناسک در شهر قوص نزد شیخ مجدالدین قشیری علم فقه فراگرفت، مظفر صاحب یمن برای سماع حدیث او را طلب کرد، وی نیز از مکه بسوی مظفر شد و چندی نزد وی اقامت گزید. وفات وی بسال ۹۱۴ هـ . ق. در مکه بود و در معلاة بخاک سپرده شد. کتابی خطی از تألیفات محب الدین طبری دیدم، موسوم به خُلاصةُالسیر فی بیان بعض احوال سیدالبشر کتابی بود بسیار نفیس، در دیباچهٔ آن آورده که از دوازده کتاب برگزیده و گرد آورده است. و سبکی و اسدی هیچیک در ترجمهٔ احوال طبری نامی از این تألیف نبرده اند. دیگر از تالیفات وی، الریاض النضرة، فی مناقب الاصحاب العشرة است که در دو مجلد در مطبعهٔ حسینیه به رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۳۲). رجوع به احمدبن عبداللََّه محب الدین الطبری شود.[ طَ بَ ] (اِخ) الحاسب. یکی از پزشکان عصر خلفای بنی عباس. (عیون الانباء ج ۱ ص ۱۲۰).[ طَ بَ ] (اِخ) (الـ ...) عبدالقادربن محمد الحسینی الطبری المکی الشافعی، امام ائمةالحجاز. وی در مکه بسال ۹۷۶ هـ . ق. قدم بعرصهٔ وجود نهاد و در آن جا نشو و نما یافت و در کنار پدر و مادر خویش پرورده شد، در دوازده سالگی قرآن کریم را از بر داشت، و چندین متن از قبیل اربعین نووی و اشاراتی را که بر آن نوشته اند، عقاید نسفیه، و الفیهٔ ابن مالک، و ثلث منهج از تألیفات شیخ الاسلام زکریا الانصاری را نیز محفوظ ذهن خویش ساخته بود: و در سال ۹۹۱ هـ . ق. تمامی محفوظات خود را بر مشایخ عصر عرضه داشت و به اخذ اجازهٔ روایت آن محفوظات نائل گردید. سپس در همان سال به تألیف و تصنیف پرداخت و چندین کتاب تألیف و تصنیف کرد و نیک از عهده برآمد. از آن جمله است مقامه ای به نام درةالاصداف السنیة فی ذروةالاوصاف الخفیه، عیون المسائل و شرح بر دریدیه و غیرذلک. عیون المسائل وی مشتمل بر سی فن از فنون است. آغاز آن علم قوافی، و انجام آن علم تقویم است. محمدعمر حسامی بیرونی در مطبعةالسلام این کتاب را در سال ۱۳۱۶ هـ . ق. بطبع رسانیده است. وفات وی بمکه بسال ۱۰۳۳ هـ . ق. بوده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۳۱). رجوع به الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۴۶ شود.[ طَ بَ ] (اِخ) علوی از مداحان صاحب بن عباد بوده است. رجوع به صاحب بن عباد تألیف بهمنیار شود.[ طَ بَ ] (اِخ) (الـ ...) علی بن سهل بن ربن الطبری. کنیت وی ابوالحسن است. ابن الندیم بغدادی کاتب نام وی را علی بن ربل ضبط کرده و گفته است: او کاتب مازیاربن قارن بود، به دست معتصم عباسی قبول اسلام کرد و بدین وسیله نزد وی قرب و منزلتی یافت. و پایهٔ فضیلت او معلوم و آشکار گردید. متوکل عباسی او را به همنشینی خود برگزید. در ادب و فرهنگ وی را مقامی ارجمند بود و در صناعت طب استاد ابوبکر محمدبن زکریا الرازی بود. مولد و منشأ او طبرستان است. از سخنان اوست که گوید: نادان همواره در معرض مرگ است. او راست: کتاب فردوس الحکمه، و این کتاب را بر هفت نوع بخش کرده است، و همگی هفت بخش آن محتوی بر سی گفتار است، و کلیه سی گفتار بر سیصد و شصت باب بخش شده است. کتاب ارفاق الحیوة. کتاب تحفةالملوک. کتاب کناش الحضرة. کتاب منافع الاطعمه و الاشربة و العقاقیر. کتاب حفظ الصحة. کتاب فی الرقی. کتاب فی الحجامة. کتاب فی ترتیب الاغذیة. (عیون الانباء ج ۱ ص ۳۰۹). قفطی در کتاب خویش آورده: علی بن ربن الطبری الطبیب ابوالحسن در صناعت پزشکی فاضل است، در طبرستان نزد فرمانروایان آنجا روزگار بسر میبرد و علم حکمت در همان جا فراگرفت، و در طبیعیات یگانه گردید؛ بواسطهٔ اختلافی که در طبرستان پیش آمد بسوی ری شد. محمد زکریای رازی نزد وی به فراگرفتن دانش مشغول گردید و دانش بسیاری از او استفاده کرد، سپس به «سر من رای» رفت، و در آنجا اقامت گزید، و کناش موسوم به فردوس الحکمه را تألیف کرد و آن کتابی است مختصر جمیل التصنیف و لطیف التألیف، و بر هفت نوع است مشتمل بر سی گفتار و مجموع کتاب شامل سیصد و شصت بخش است و ربن نام سهل پدر وی بوده، زیرا او از علمای بزرگ یهود بشمار میرفت. (قفطی چ لیپزیک ص ۲۳۱). بیهقی در تتمهٔ صوان الحکمه گوید: ابن ربن طبری از کتاب مرو بوده است، همتی بلند داشت و به انجیل و پزشکی عالم بود، و ربن بمعنی معلم و استاد بزرگ باشد، وی از دانشمندان بزرگ بشمار میرفت، و گواه این گفتار کتاب فردوس الحکمهٔ اوست. و او را تصانیف بسیار است که بیشتر آنها در پزشکی است، و از سخنانی که از او روایت کرده اند این جملات است: «تندرستی پایان هر آرزوئی است». «آزمون بسیار سبب افزایش خرد باشد». «تکلف زیان آور است». «بدترین گفتار آن است که جزئی از آن جزء دیگر را نقض کند». (تتمهٔ صوان الحکمه ص ۹).
کلمات همقافیه با «طبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر