معنی طبرش
5 بازدید
[ طَ رَ / طَ رِ ] (اِخ) معرب تفرش. ولایتی است که از هر طرف که بدو روند به گریوه فرو باید رفت، سیزده پاره ده است، خم «ظ: فم یا فیم» و طرخوران از معظمات اوست، هوایش معتدل است، آبش از چشمه ها و کاریز که از آن کوهها برمیخیزد و ارتفاعاتش پنبه و غله و میوه بود، اکثر اوقات آنجا ارزانی بود، و مردم آنجا شیعی اثناعشری اند. حقوق دیوانیش شش هزار دینار است. (نزهةالقلوب چ لندن ص ۶۸). تفرش در فرورفتگی واقع شده و کوههائی آنرا احاطه کرده است، و اغلب اهالی تفرش باسواد، و در دوره های اخیر غالباً مصدر مشاغل مهم دولتی و مملکتی بوده اند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۳۸۸). رستاق طبرش؛ روایتی است از ابن المقفع که ضیعتهای آنرا طبرش بن همدان بنا کرده است و بعمارت آن فرموده . (تاریخ قم ص ۷۸). رستاق طبرش؛ سی ودو دیه، از آن جمله طرخران، فیم، جادیده، که مندرس گشته و ناپدید شده است. (تاریخ قم ص ۵۶). رجوع به همان کتاب ص ۱۱۷ شود. و عوانان بددین از قم و کاشان و آبه و طبرش و ری : خسروا هست جای باطنیان قم و کاشان و آبه و طبرش آبروی چهار یار بدار واندرین چار جای زن آتش پس فراهان بسوز و مصلح گاه تا چهارت ثواب گردد شش. شمس الدین لاغری (از راحةالصدور).
کلمات همقافیه با «طبرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر