معنی طبخی

معنی طبخی

8 بازدید
[ طَ ] (ص نسبی) منسوب به طبخ. || پُخت. آنچه ویژهٔ فن آشپزی باشد.
[ طَ ] (اِخ) وی از قزوین است و اوقات خود را بطباخی میگذراند. شخصی است درویش نهاد و نامراد. کهنه شاعر است و شعر خود را چنان دردمندانه و مؤثر میخواند که بشنونده رقت دست میدهد. بمناسبت شغلش که عاشقی نیز بر آن افزوده و مزید علت شده است، همواره گریان و پریشان است. این ابیات از اوست: نی غم ما و نه پروای دل ما یار را در میان بیهوده از ما رنجشی اغیار را نمونهٔ تن فرسودهٔ شهید تو بود همای عشق به دشتی که استخوان انداخت کم التفاتی از غمزهٔ تو فهمیدم تبسم تو مرا باز در گمان انداخت. یک شب انیس دیدهٔ گریان من شدی بستی به روی دیدهٔ من راه خواب را. فتاد پرتو روی توام بخلوت دل چه شعله ها که برآمد ازین چراغ مرا. طبخی وجود توست درین ره حجاب تو آهی ز دل برآر و بسوز این حجاب را. رجوع به تاریخ ادبیات ایران ادوارد براون ترجمهٔ رشیدیاسمی ص ۸۸ شود. (ترجمهٔ مجمع الخواص ص ۱۹۹).

کلمات هم‌قافیه با «طبخی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید