معنی طبانچه
7 بازدید
[ طَ چَ / چِ ] (اِ) در این لفظ بجای طاء تاء فوقانی نوشتن صحیح باشد چرا که لفظ فارسی است از مُزیل و خانِ آرزو. و در خیابان نوشته که طبانچه از مدار به باء موحده معلوم می شود و فصحاء عراق به باء فارسی خوانند. مؤلف گوید: که طاء مطبقه در فارسی نیامده، و متأخرین بسبب اختلاط عرب و عجم در بعض الفاظ تصرف گونه کرده اند و برخی را به طاء مطبقه نوشته اند. مثلاً طلا و طپیدن و طپانچه. تم کلامه. (غیاث اللغات). اصل طبانچه، توانچه است مرکب از توان بمعنی زور و قوت و چه که کلمهٔ نسبت است. فصحای عراق به باء فارسی خوانند و با لفظ زدن و خوردن مستعمل : نبرد باد اگر بوی تو هر صبح به باغ گل طبانچه زند و غنچه کند جنگ بمشت. ملا شیدای هندی (از آنندراج). چو مقبل کمر بست پیش آر کفش طبانچه نشاید زدن با درفش. خواجه نظامی (از آنندراج). از تاب سینه شعله برآورد داغ ما صرصر طبانچه چون نخورد از چراغ ما. ظهوری (از آنندراج). - طبانچهٔ روزگار خوردن؛ کنایه است از تصدیعات زمانه کشیدن. (آنندراج). طپانچه. تپانچه.
کلمات همقافیه با «طبانچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر