معنی طباع
7 بازدید
[ طِ ] (ع اِ) جِ طبع. سرشت. (دهار) (مهذب الاسماء) (السامی). طبیعت. سرشت مردم که زایل نشود. (غیاث اللغات) (آنندراج). سرشت که مردم را بدان آفریده اند. اخلاقی که از مطعم و مشرب در آدمی پیدا و مستحکم و ممتنع الزوال گردد. (منتهی الارب). السجیة التی جبل علیهاالانسان، مؤنثةٌ. هو مبدأ اول الحرکة ما هی فیه و سکونه بالذات و یطلق ایضا علی الصورة النوعیة. قال السید السند فی حاشیةالمطول: قد اُطلق فی الاصطلاح الطبیعة و الطباع علی الصورة النوعیة و قالوا الطباع اعم منها. لانه یقاله علی مصدر الصفة الذاتیة الاولیة لکل شی ء والطبیعة قد تخص بما یصدر عنه الحرکة والسکون فیما هو فیه اولاً و بالذات من غیر ارادة. (کشاف اصطلاحات الفنون). میرنوراللََّه در شرح گلستان نوشته که طباع بمعنی طبیعت و سرشت مردم و در جائی استعمال شود که صاحب آنرا شعور باشد و طبیعت را در مقامی استعمال کنند که صاحبش را شعور نبوده باشد و طبع را در هر دو محل آرند. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ طَبْ با ] (ع ص) مُهرزن. || سازندهٔ هرچه باشد. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج). || سازندهٔ تیغ. (منتهی الارب). شمشیرگر. (مهذب الاسماء) سازندهٔ شمشیر. (سمعانی). || صاحب طبیعت ذکی. || کوزه گر. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ طَبْ با ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن عیسی الطباع. از مردم بغداد. (انساب سمعانی ورق ۲۶۵ «ب»).[ طَبْ با ] (اِخ) ابویحیی عیسی بن یوسف بن عیسی الطباع. از مردم بغداد. وی از خلیل بن محمد کلبی و بقولی کلابی و ابوبکربن عیاش و ابن ابی فدیک و بشربن عمر زهرانی و عموی او اسحاق بن عیسی حدیث کرده و برادرش محمدبن یوسف و ابوبکربن ابی الدنیا و عبداللََّه بن محمدبن تاحیة (کذا) و قاسم بن زکریا المطرز و یحیی بن محمدبن صاعد و عبدالوهاب بن ابی حیة وراق الجاحظ از وی روایت دارند. او بسال ۲۴۷ هـ . ق. درگذشته است. (انساب سمعانی ورق ۳۶۶ «الف»).[ طَبْ با ] (اِخ) اسحاق بن یوسف طباع. از مردم بغداد که به اذنه رهسپار شد و در آنجا سکونت گزید. وی از مالک بن انس و حمادبن زید و سلام بن ابومطیع و جریریةبن اسما و فرعة (کذا)بن سوید و عبدالرحمن بن ابی الزیاد و شریک و هیثم حدیث کرده و پسر برادرش محمدبن یوسف و ابوحاتم رازی و ابوالولیدبن برد انطاکی و عبدالکریم بن هیثم دیر عاقولی از او روایت دارند و احمدبن حنبل میگفت ابن طباع به آموختن فقه پرداخته و قریب چهل هزار حدیث حفظ کرده است و چه بسا که به تدلیس گرائیده است. وی بسال ۲۲۴ هـ . ق. درگذشته است. (انساب سمعانی ورق ۳۶۶ «الف»).
کلمات همقافیه با «طباع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر