معنی طباطبائی
5 بازدید
[ طَ طَ ] (اِخ) ابراهیم از فحول شعرای عراق. تولدش در سال ۱۲۴۸ در نجف و وفاتش نیز در سال ۱۳۱۹ هـ . ق. در همان جا بوده است. او را فطرتاً میل به ادب بود، و از این رو از آغاز جوانی در پی تحصیل فنون ادب عمری صرف کرد و طولی نکشید که در شعر عربی صرف به سبک و طریقهٔ مخصوص خویش شهرت یافت. دیوان اشعار او در سال ۱۳۳۲ هـ . ق. در شهر صیدا بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۶).[ طَ طَ ] (اِخ) امیر فیض اللََّه فرزند غیاث الدین محمد طباطبائی قهپائی. از علمای امامیهٔ قرن یازدهم هجری. وی از شاگردان مقدس اردبیلی (متوفی بسال ۹۹۳هـ . ق.) بوده و از مشایخ ملا محمدتقی مجلسی (متوفی بسال ۱۰۷۰ هـ . ق.) بشمار میرفته است. او راست: حاشیه ای بر مبحث الهیات شرح تجرید. و چنانکه از «خاتمهٔ مستدرک الوسائل» مستفاد می شود، وی از سیدحسین بن حیدربن قمر الکرکی اجازه داشته است. (از الذریعه ج ۶ ص ۱۱۵).[ طَ طَ ] (اِخ) علی بن محمد. صاحب شرح کبیر موسوم به ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل در فقه امامیه. این کتاب در دو جلد با مختصرالنافع ابی قاسم حلی در تهران بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۶). در روضات الجنات آمده: النور الجلی. و الحبر الملی. و المجتهد الاصولی مولانا الآقامیر سیدعلی ابن السید محمدعلی ابن السید ابی المعالی الکبیر الطباطبائی النسب الاصفهانی المحتد الکاظمی المولد الحائری المنشأ و المقام اعلی اللََّه مقامه فی دارالسلام. صاحب منتهی المقال بعد از ترجمه و توصیف او به امثال این کلمات گفته است که هو السید الاستاد و الرکن العماد ابن اخت استادنا العلامة، یعنی به المروج البهبهانی اعلی اللََّه فی الدارین مقامه و صهره علی بنته نزد علامه بهبهانی شاگردی کرده و در کنار او پرورش و نشو و نما یافته و ذلک فضل اللََّه یؤتیه من یشاء دام مجده و کبت ضده، مردی ثقة و دانشمند و بسیار نام آور و فقیهی فاضل و بزرگوار و جلیل القدر و یگانهٔ روزگار و نیکخوی و سخت بردبار بود. دیرگاهی در مجلس درس او حضور یافتم و روزگاری طفیلی شاگردان او بودم: فان قال لم یترک مقالا لقائل و ان صال لم یدع نصالا لصائل او را مد فی بقائه مصنفات فائقة و مؤلفات رائقه است. از آنجمله است: شرح بر مفاتیح که کتاب الصلوة آن از مسوده به مبیضه نقل شده و مورد استفاده است و آن مجلدی بزرگ است و جمیع اقوال فقها را در آن گرد آورده است. دیگر شرح بر نافع است که آن را ریاض المسائل فی بیان احکام الشرع بالدلائل نام نهاده است. این کتاب در نهایت جودت تألیف گردیده و پیش از آن کتابی بدین تمامیت تألیف نشده است. مؤلف آنچه از دلائل و اقوال در دسترس خود داشته در آن شرح گرد آورده، بنحوی که این منظور برای دیگران دشوار بلکه محال بوده است. دیگر از تألیفات او رساله ای است در تثلیث تسبیحات اربع در دو رکعت اخیر نمازهای چهار رکعتی و کیفیت ترتیب نماز میت که برخی از اجلای نجف از هر دو مسئله از استاد پرسش کرده بودند و او دام ظله در این رساله به جواب مبادرت ورزیده است. یک نسخه از این رساله که بخط شریف مؤلف نبشته شده در کتابخانهٔ من موجود است، دیگر رساله ای است مختصر در اصول پنجگانهٔ شریعت اسلام که آن نیز نیکو رساله ای است. دیگر رساله ای فی الاجماع و الاستصحاب. دیگر دومین شرح بر مختصرالنافع است که ریاض المسائل را مختصر کرده و شرحی بس نیکو و دقیق است. در عبادات مسلک احتیاط پیموده تا نفع آن عام و خاص و مبتدی و منتهی و فقیه و مُقلد را در زمان حیات و پس از وفات مؤلف یکسان باشد. دیگر رسالةٌ فی تحقیق حجیة مفهوم الموافقة. دیگر رسالةٌ فی جواز الاکتفاء بضربةٍ واحدة فی التیمم مطلقا. دیگر رسالةٌ فی اختصاص الخطاب الشفاهی بالحاضر فی مجلس الخطاب کما هو عندالشیعة. دیگر رسالةٌ فی تحقیق ان منجزات المریض تحسب من الثلث ام من اصل الترکة. دیگر رسالةٌ فی تحقیق حکم الاستظهار للحائض اذا تجاوز دمها عن العشرة. دیگر رسالهٔ اصول پنجگانهٔ شریعت اسلام که بفارسی تألیف فرموده و بعربی نقل و ترجمه کرده. دیگر رسالةٌ فی بیان ان الکفار مکلفون بالفروع عند الشیعه بل و غیرهم الا الحنفیة. دیگر رسالةٌ فی اصالة برائة ذمةالزوج عن المهر. و ان علی الزوجة اثبات اشتغال ذمته به. دیگر رسالةٌ فی حجیة الشهرة و فاقاً للشهید رحمه اللََّه. دیگر رسالةٌ فی حلیةالنظر الی الاجنبیة فی الجملة. و اباحة سماع صوتها کذلک. دیگر حاشیه ای بر کتاب معالم الاصول که در اوان کودکی قبل از بلوغ و هنگام مباحثه در آن کتاب در حواشی معالم نوشت. و آن کتاب مدوّن نشده است. دیگر حواشی متفرقه ای است که بر کتاب مدارک نوشته. دیگر حواشی متفرقه ای است که بر کتاب حدائق الناضرة تألیف شیخ ما یوسف رحمهُ اللََّه نوشته. دیگر جزئی چند است که بر مبادی الاصول تألیف الامام العلامه نوشته و ناتمام است. و غیر کتب و رسالات مذکوره حواشی و رسائل دیگر و اَجوِبهٔ مسائل نیز فراهم آورده است. ولادت او در مشهد کاظمین، علی مشرفیه صلوات الخافقین، در اشرف روزها که دوازدهم ماه ربیع الاول (ماه ولادت اشرف الانام، علیه و آله فضل التحیه والسلام) بود، بسال ۱۱۶۱ هـ . ق. بوده است. در آغاز تحصیل نزد فرزند علامه، ادام اللََّه ایامهما و ایامه، به فراگرفتن علم مشغول گردید، استاد او را با عده ای از شاگردان که در سن بزرگتر و زودتر از او شروع به درس کرده بودند شریک ساخت و چند روزی نگذشت که او بر همگان تفوق یافت و پیشی جست. پس از اندک مدتی ترقی کرد و نزد خال خود استاد علامه مشغول تحصیل شد و پس از اندک مدتی شروع بتصنیف و تدریس و تألیف کرد جد اعلای او سیدابوالمعالی داماد مولاناالمقدس ملا صالح مازندرانی بود و سه فرزند ذکور از او باقی ماند که عبارت بودند: از سیدابوطالب و سیدعلی و سیدابوالمعالی، و این آخرین فرزند از دو دیگر کوچکتر بود. چند فرزند اناث نیز از او بر جای ماند یکی از دختران زوجهٔ مولی محمدرفیع گیلانی مقیم مشهد رضوی بود حیاً و میتا. (انتهی کلام صاحب المنتهی) محدث نیشابوری نیز باآنکه در ظاهر نسبت به صاحب ترجمه عناد میورزید نام او را در رجال خود آورده و گوید: علی بن ابی المعالی الحسنی الحسینی الطباطبائی الحائری مولداً و منشاً، در فقه و اصول استاد و مجتهد صرف بود و همواره سلک احتیاط مرعی داشتی، معاصر ما بود. او راست: شرح کبیر و صغیر بر مختصر الشرایع، ملخص المهذب البارع و شرح اللمعة و مختصرالحدائق -انتهی. بعضی گویند شرح کبیر مأخوذ از دو کتاب آخرین و از کشف اللثام فاضل هندی و از شرح مفاتیح تألیف خال وی مروّج بهبهانی است. معروف است که صاحب ترجمه مکرر میگفت من در شرح کبیر نظر نشر و تدوین نداشتم، بلکه منظورم از آن مشق و تمرین بوده است. فرفعه اللََّه تعالی الی ما رفع و نفع به احسن ما به ینتفع. و نیز گویند باآنکه طباطبائی اصولی بود، معهذا کتابش در فقه شهرت یافت، بخلاف صاحب کتاب قوانین الاصول که او فقیه بود و کتابش در اصول شهرت یافت. بین صاحب ترجمه و صاحب قوانین در ظاهر صفائی نبود، با یکدیگر اتحاد مشرب هم نداشتند و جز در مسافرت زیارت اماکن مقدسه، با هم مراوده هم نمیکردند. سید رحمه اللََّه را در علم مناظره و جدل نیروئی عجیب بود، برخلاف میرزا که از مقاومت و پایداری در میدان نظر عجز داشت. اتفاقاً هنگامی که در حائر مطهر یکدیگر را دیدار کردند راجع به پاره ای مسائل اصول بین آنان گفتگوئی رخ داد، همین که سید استدعای میرزا را در مباحثه شنید، به دو زانوی خود برخاست و به میرزا گفت: منظور خویش بازگوی تا من نیز پاسخ دهم و این سخن را به آهنگی آشکار گفت. میرزا به آوازی نرم گفت: بنویس آنچه مینویسی و بدین دو کلمه مجلس مباحثه بین آنان خاتمه یافت و مجلس به پایان آمد والعهدة علی الراوی. و نیز نقل کرده اند که صاحب ترجمه از فرط اعتماد بر فضل و منزلت صاحب حدائق و از بیم آنکه مبادا خال او مولانا العلامة بر حال وی آگاه شود، شبانه بمنزل صاحب حدائق میرفت و از محضرش استفاده میکرد. طباطبائی جمیع مجلدات کتاب حدائق را به خط شریف خویش استنساخ کرده بود. والد من اعلی اللََّه مقامه برای من نقل کرد که وقتی در ایام تشرف بزیارت عتبات به مطالعهٔ کتاب حدائق نیازمند شد، از صاحب ترجمه آن کتاب را طلبید و او بدون دریغ اندرون خانه شد و جمیع مجلدات حدائق را بیرون آورد و تسلیم والد کرد و تا روزی که والد از عتبات خارج شد، این نسخه نزد او بود. وفات صاحب ترجمه در سال ۱۲۳۱ هـ . ق. اتفاق افتاد، جسد او را در رواق شرقی ضریح مقدس نزدیک قبر خالش علامه مدفون ساختند. فرزند او مرحوم آقا سیدمحمد در حین وفات پدرش در اصفهان اقامت داشت، چون خبر مرگ پدر بشنید مراسم سوگواری در آنجا برپای داشت، چندین روز در مجلس بنشست و مردم گروه گروه من کل فج عمیق به رسم تسلیت دادن نزد او میشدند. سپس بعد از مدت کمی رهسپار موطن اصلی خویش گردید و در تمامی شئون جانشین پدر بود، تا هنگامی که در رکاب فتحعلی شاه برای دفاع با روسیه عزیمت کرد. وفات او هم در همان سفر در شهر قزوین اتفاق افتاد (چنانکه تفصیل این واقعه در ترجمهٔ احوال او بیاید) صاحب ترجمه را جز از خال وی که استادش نیز بود، از دیگری روایتی نیست. ولی رواة او بسیارند و شرف شاگردی او را گروهی بیشمار دریافتند. از آن جمله است شیخ و سید و رأس و رئیس و هم نام ما، الامام العلامة اعلی اللََّه مقامه. دیگری صنوه و شقیقه و خدنه و صدیقه المحقق المدقق صاحب الاشارات اسکنه اللََّه بحبوحة الجنات. دیگری فاضل متبحرالحاج ملا جعفر الاسترابادی و کذلک الاخوان الفاضلان الکاملان الفقیهان الباذلان الحاج مولانا محمدتقی و الحاج مولانا محمدصالح البرقانیان القزوینیان المعاصران المتوفیان بالشهادة و حتف الانف مع رعایةالترتیب فی اللف و النشر فی حدود السبعین و المأتین بعدالالف بفاصلة غیرکثیرة. اعنی صاحبی المجالس و مخزن البکاء، فی الموعظة و مقاتل الشهداء و کتب کثیرة فی الفقه و الاصول مثل شرحیهما الکبیرین المعروفین فی البلاد علی الشرایع و الارشاد، و غیر ذلک من المصنفات الجیاد. دیگر مولی محمد شریف اصولی آملی که در ذیل ترجمهٔ شاگردش سیدمحمد ابراهیم موسوی قزوینی ذکری از او شد دیگر شیخ عارف مشهور احمدبن زین الدین الاحسائی و شیخ فقیه مبرور خلف بن عسکر الکربلائی دیگر دو فرزند صالح و فاضل و فقیه و رشید او آقا سیدمحمد و آقا سیدمهدی دیگر جد امجد ما سیدابوالقاسم بن السید المحقق، الفقیه الاوحد حسین بن السید ابوالقاسم جعفر الموسوی الخونساری و اجازتی را که صاحب ترجمه بجد ما داده و در پشت کتاب شرح صغیر تألیف خویش ثبت کرده بود من خود دیدم. و من نیز از والدم روایت دارم که او هم از جد مبرور روایت میکند باسناد مزبور. والحمدللّه علی فضله الموفور و فیضه المیسور. دیگر شیخ ابوعلی رجالی صاحب کتاب منتهی المقال فی علم الرجال. که نام او محمدبن اسماعیل است. و از اتفاقات عجیبه آن است که چون وهابیان در سال ۱۲۱۵ هـ . ق. در کربلا بقتل عام و دیگر شنایع اعمال دست یازیدند، آهنگ قتل صاحب ترجمه و عیال و غارت اسباب و اموال او نیز کردند و بخانهٔ او هجوم بردند. صاحب ترجمه پیش از وقت، خانواده و اموال خود را بجائی ایمن بفرستاد و خود با کودکی شیرخوار که او را همراه نبرده بودند در خانه باقی ماند، طفل را به دوش گرفت و بزاویه ای از بناهای فوقانی خانه که انبار هیمه و جز آن بود بالا برد. وهابیان وارد خانهٔ او شدند و حجرات خانه را جستجو کردند، صاحبخانه را نیافتند، از شش جهت فریادشان بلند شد که میرعلی کجاست چون اثری از او نیافتند، آهنگ عمارت فوقانی کردند. در آن حال صاحب ترجمه کودک را بر سینه چسباند و متوکلاً علی اللََّه در زیر سبد بزرگی که از ضروریات خانه بشمار میرفت خویشتن و کودک را پنهان ساخت. وهابیان در قسمت فوقانی هم جز مقداری هیمه چیزی نیافتند و گوئی حق تعالی بینائی از دیدهٔ آنان زایل ساخته بود که سید را ندیدند. گمان بردند که سید در زیر هیمه و تخته های چوب خود را پنهان ساخته، بقصد تفتیش یکایک هیمه ها و تخته ها را از جای برداشته، روی سبد نهادند تا همگی هیمه ها روی سبد جای گیر گردید. و بئس الذین کفروا من دینهم فانقلبوا خائبین و خاسرین. و سید مرحوم سالماً شاکراً لنعمةاللََّه بیرون آمد. (روضات الجنات ص ۴۱۴ به بعد). و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۶۹۹ شود.[ طَ طَ ] (اِخ) سیدعلی نقی فرزند طباطبائی. از علمای امامیهٔ قرن سیزدهم هجری و از شاگردان میرزای قمی بوده است. او راست: حاشیهٔ زبدةالاصول و حاشیهٔ قوانین الاصول. وی در سال ۱۲۴۹ هـ . ق. درگذشته است. (از الذریعه ج ۶ ص ۷۸).[ طَ طَ ] (اِخ) قاسم بن محمدحسنی حسینی طباطبائی قهپائی. سیدی عالم و فاضل و محدثی ماهر بوده و از استاد خود شیخ بهائی و نظایر وی روایت کرده و از مشایخ روایت ملا محمدباقر مجلسی و مولی محمد سراب (سابق الذکر) بشمار میرفته و در علم رجال او را تحقیقات سودمندی بوده و ملا محمدعلی استرابادی صاحب کتاب مشترکات الرجال و دیگر افاضل وقت آن علم شریف را از وی فراگرفته اند. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۶).[ طَ طَ ] (اِخ) سیدمحمد. از پیشوایان مشروطیت ایران و از علمای صاحب فتوی بوده است. رجوع به محمد طباطبائی شود.[ طَ طَ ] (اِخ) سیدمحمد سعید فرزند سراج الدین قاسم پسر سیدمحمد طباطبائی. وی از علمای امامیهٔ قرن یازدهم هجری است. او راست: حاشیه بر حاشیهٔ تهذیب المنطق معروف ملا عبداللََّه یزدی. وی بسال ۱۰۹۲ هـ . ق. در هفتادونه سالگی بدرود حیات گفته است. (از الذریعه ج ۶ ص ۶۱).[ طَ طَ ] (اِخ) سیدمهدی فرزند سیدعلی. وی صاحب ریاض المسائل و برادر کهتر سیدمجاهد از علمای اواسط قرن سیزدهم هجری و استاد شیخ مرتضی انصاری بوده است. او راست: حجیة ظواهرالکتاب. وی بسال ۱۲۶۰ هـ . ق. در کربلا زندگانی را بدرود گفت. (از الذریعه ج ۶ ص ۲۷۵).
کلمات همقافیه با «طباطبائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر