معنی طبابة
6 بازدید
[ طِ بَ ] (ع اِ) نورد ابر. || ریگ. || دراز از زمین و ابر و چرم. (منتهی الارب) (آنندراج). زمین. هامون در یکدیگر پیوسته. (مهذب الاسماء). ج، طباب، طبابات. جج، اَطبه. (مهذب الاسماء). || جامهٔ پیش گشادهٔ درازدامن. || دوال که درزهای مشک به وی گیرند. (منتهی الارب) (آنندراج). || مغز که کفشگر در میان درز گیرد. (مهذب الاسماء). السیر الذی یکون فی اسفل القربة بین الخرزتین. (منتهی الارب). مَغزی. زِه. || طبابةالمساء و طبابها؛ طرهٔ دراز آسمان که بر افق نمایان باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِمص) پچشکی. (منتهی الارب) (آنندراج). پژشکی. پزشکی. رجوع به طب شود.[ طَ بَ ] (ع اِ) کباب. طباهیج. تاهه. || گوشت پختهٔ نرم و نازک.
کلمات همقافیه با «طبابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر