معنی طاهر مستوفی
7 بازدید
[ هِ رِ مُ تَ ] (اِخ) رئیس دیوان استیفاء دربار غزنوی بود. و بعد از عزل احمدبن حسن میمندی، بوزارت نامزد شد، اما سلطان محمود گفت: او از همه شایسته تر است، اما او بستهٔ کار است و من شتاب زده، در خشم شوم، دست و پای او از کار بشود. (از تاریخ بیهقی چ فیاض صص ۳۶۶ -۳۶۷). رجوع به ص ۹۴، ۱۳۰، ۱۳۱ و ۶۶۴ همان چاپ شود. طاهر وزارت مودودبن مسعود غزنوی یافت، اما مدت وزارت او بواسطهٔ ضعف رای و سوء تدبیر بیش از دو ماه بطول نینجامید، و استعفا کرد (در حدود سال ۴۴۰ هـ . ق.). (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۹۴). مدتی منصب استیفای دیوان سلطان محمود به وی متعلق بود، و سلطان مودود بعد از اخذ احمدبن عبدالصمد، امر وزارت را به وی تفویض فرمود، و طاهر بواسطهٔ ضعف رأی و عجز نفس و سوء تدبیر پس از آنکه مدت دو ماه بدان امر اشتغال داشت استعفا کرده، باقی ایام حیات در کنج عزلت و فراغت روزگار گذرانید. (دستور الوزراء ص ۱۴۴).
کلمات همقافیه با «طاهر مستوفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر