معنی طاهریة
6 بازدید
[ هِ ری یَ ] (ع اِ) برنجو. (مهذب الاسماء). قسمی از پختنیها.[ هِ ری یَ ] (اِخ) دولت طاهریة در خراسان که از سال دویست و پنج تا دویست و پنجاه و نه فرمانروائی کردند، مؤسس آن طاهربن الحسین الخزاعی ملقب بذی الیمینین بوده، این دولتی فارسی و ایرانی بشمار میرفته. (تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان جزء ۴ ص ۱۷۳). رجوع به «آل طاهر»، طاهریان و بنی طاهر شود.[ هِ ری یَ ] (اِخ) ناحیه ای است در بالای جیحون که بعد از آمل واقع شده است و عمل خوارزم از آنجا شروع میشود. یاقوت گوید: گمان میبرم که منسوب به طاهربن الحسین باشد. (معجم البلدان).[ هِ ری یَ ] (اِخ) دیهی است نزدیک بغداد که هنگام افزونی آب دجله در هر سال آب بسیاری در آنجا جمع شود. و ماهی معروف به «بنی» در آن آب گرد آید و سلطان آن ماهی را به مالی وافر اجاره دهد. و این ماهی را بر سایر ماهیها برتری و رجحان است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «طاهریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر