معنی طامه
8 بازدید
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جی بخش حومهٔ شهرستان اصفهان. در چهارهزارگزی شمال اصفهان و سه هزارگزی باختر راه اصفهان به برخواره. جلگه و معتدل. با ۱۶۱ تن سکنه. آب آن از چاه. محصول آنجا غلات، پنبه و تریاک و صیفی. شغل اهالی زراعت و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ مَ ] (اِخ) دهی است از بخش نطنز شهرستان کاشان در ۶۰هزارگزی جنوب نطنز به اردستان. کوهستانی سردسیر. با ۱۱۰۰ تن سکنه. آب آن از ۸ رشته قنات. محصول آنجا غلات و حبوبات و میوه جات و گلابی آن به خوبی مشهور است. شغل مردان: زراعت است و عده ای برای تأمین معاش برای کارگری به طهران رفت و آمد میکنند. صنایع دستی زنان قالی بافی است و راه فرعی به شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «طامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر