معنی طامح
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) زن که بی اجازت شوی در اهل خود رود. (منتهی الارب) (آنندراج). زن نافرمان. سرکش. (غیاث اللغات). || زن نگرنده بسوی مردان. (منتهی الارب) (آنندراج). - اِمراة طامح یا امراة طماحة؛ زن که بشهوت به مردان نگرد. زن چشم چران. || بلند از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). عالی.
کلمات همقافیه با «طامح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر