معنی طاقیه
7 بازدید
[ یَ / یِ ] (اِ) نوعی کلاه بلند مخروط شبیه بکلاه فعلی درویشان. قسمی از کلاه: طاقیهٔ ترکمانی؛ کلاه نظامیان عثمانی. عرقچین. || بافتهٔ سرخ. ج، طاقیات : گویند هر که از پوست شیر طاقیه ساخته در سر طفلی نهد که صرع داشته باشد، نفع رساند. (ریاض الادویه). الب ارسلان هیئتی در غایت مهابت و محاسنی کشیده داشت و طاقیهٔ طولانی بر سر میگذاشت چنانچه بیننده از بدایت طاقیه تا نهایت لحیهٔ او دو گره میپنداشت. (حبیب السیر چ ۱ تهران جزو ۴ از ج ۲ ص ۳۷۱). چشمش بعینه، از دو چشمک که در طاقیهٔ اطفال جهت چشم زخم دوزند. (نظام قاری ص ۱۳۴). بترگ طاقیه گفتم که برگ گل ماند خیال گفت نگفتی سخن به اندازه. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۰۶). صد عرقچین فدای طاقیه باد هیچ از قالبش نیاید یاد. نظام قاری (دیوان البسه ص ۵۵). قلمی فوطه و کرباس و ندافی و قدک یقلق و طاقیه و موزه و کفش و دستار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۵). بر سر بجای طاقیه ام هست کله پوش تخفیفه را جنیبه و دستار میکنم. نظام قاری (دیوان البسه ص ۲۵). ترگها باید که تا یابد اصولی طاقیه ورنه بتوان آستینی از نمد برساخت تاج. نظام قاری (دیوان البسه ص ۵۴).
کلمات همقافیه با «طاقیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر