معنی طاقباز
6 بازدید
(ص مرکب، ق مرکب) سِتان. طاقواز. - طاقباز خوابیدن یا طاقواز افتادن یا طاقواز خفتن؛ در تداول عامه سِتان خفتن. بر قفا خفتن. بر پشت خوابیدن. استلقاء. چارطاق خوابیدن در تداول عامه. - طاقباز کردن یا گذاشتن در؛ آن را بالتمام باز گذاشتن.
کلمات همقافیه با «طاقباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر