معنی طافی
6 بازدید
(ع ص) بر آب برآینده. (منتهی الارب). آنچه بر سر آب از سبکی و لطافت بالا برآید. ضد راسب. (غیاث اللغات). آنچه بر روی آب ایستد. بر سر آب آمده مانند ماهی مردهٔ در آب. رجوع به ج ۲ ص ۲۲۹ دُکری شود. || (اِ) پرده ای است بر شکم زیر پوست و بر زبر باریطون. یجب ان تعلم ان علی البطن بعد الجلد غشائین احدهما یسمی الطافی... و الثانی یسمی باریطارون و یسمی المدور. (کتاب ثالث قانون ابوعلی ص ۳۱۱). || کف که بر بالای قاروره و تفسرهٔ بیمار ایستد.(اِخ) نام اسبی است. (منتهی الارب).(اِخ) ناحیتی است به هندوستان با شهرهای آبادان، و نعمت فراخ، و مردمانش اسمرند و سپید. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «طافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر