معنی طاس زر
7 بازدید
[ سِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از آفتاب عالمتاب است. (برهان). || در افواه شنیده شده که صحرای شهر دربند به طاس زر موسوم است و مراد از عقرب (در شعر زیر) مردم شرور آنجا میباشند که در زمین زرخیزی مقام دارند. (شرح دیوان خاقانی): گویند پر ز عقرب طاس زر است حاشا کز حرمتش فلک را عقرب فکند نشتر. خاقانی.
کلمات همقافیه با «طاس زر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر