معنی طار
7 بازدید
[ طارر ] (ع ص) غُلام طارّ؛ کودک نوخط. (منتهی الارب). مرد سبلت دمیده. (مهذب الاسماء).(اِ) نوعی از ماهی است که در خلیج فارس صید کنند و مأکول اللحم است.(اِخ) کوهی است در بطن السلمی از سرزمین یمامه. (معجم البلدان).(اِ) داریه زنگی. (دورویهٔ زنگوله دار).
کلمات همقافیه با «طار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر