معنی طائی
12 بازدید
(ص نسبی) منسوب به طی که پدر بطنی است. (منتهی الارب). و از جمله حاتم از اسخیاء معروف عرب که از قبیلهٔ طی بوده است : آنی تو که گر زنده شود حاتم طائی علم و کرم و جود کند از تو تعلم.سوزنی. نماند حاتم طائی و لیک تا به ابد بماند نام بلندش به نیکوئی مشهور.سعدی. رجوع به حاتم شود. و ابوتمّام حبیب بن اوس طائی است. رجوع به ابوتمّام شود.(اِخ) (الـ ...) یکی از شیوخ رواة حدیث که در روزگار ابوداود به اصفهان آمد. نامش نامعلوم است. پاره ای از متأخرین گویند: محتمل است که شیخ مزبور یحیی بن عبدویة البغدادی باشد. (نقل به معنی از الموشح).(اِخ) احمدبن محمد الطائی یکی از سرکردگان امراء در عصر عباسیان المعتمد علی اللََّه در سال ۲۷۱ هـ . ق. به دست خویش لواء مدینه، طریق مکه، و سپس ولایت کوفه و سواد آن، و طریق خراسان و سامراء، و شرطهٔ بغداد، و خراج قطربل، و مسکن برای او بست. الموفق باللّه در سال ۲۷۵ بر او خشم گرفت و او را باز داشت، و سپس رها ساخت و ولایت کوفه بدو سپرد. در آن ایام قرامطه در کوفه ظهور کرده بودند، طائی بر هر مردی از قرامطه در سال دیناری خراج نهاد و تا گاه مرگ ولایت کوفه داشت و هم در ۲۸۱ هـ . ق. بمرد. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۷۱).(اِخ) مصطفی بن محمدبن یونس بن ابی عبداللََّه الطائی الحنفی. مولد او ۱۱۳۸ هـ . ق. و وفات در ۱۱۹۳هـ . ق. او راست: کتاب توفیق الرحمن بشرح کنز دقائق البیان در فقه حنفی تألیف ابوالبرکات نسفی و این شرح را اختصاری کرده، و آن را کنزالبیان، مختصر توفیق الرحمن نام نهاده است، و هر دو کتاب به طبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۲۲۵).
کلمات همقافیه با «طائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر