معنی طائل
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص، اِ) فزونی. مزیّت. فضل. || توانائی. قدرت. دستگاه. || توانگری. غنا. || فراخی. سعة. || فائدة. سود. نفع. و این معنی جز در مورد نفی، در موارد دیگر استعمال نشود. یقال: لاطائل فی هذا الامر. || ماهو بطائل؛ یعنی بی خیر و سخت فرومایه و ناکس است. || لم یحل منه بطائل؛ حاصل نشد از آن فائده ای. || ضربتهُ بسیف غیر طائل؛ ای غیر ماض و لا قاطع. (منتهی الارب). - لاطائل؛ بیهوده.
کلمات همقافیه با «طائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر