معنی طائع
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) طیِّع. فرمانبردار. (منتهی الارب). خواهان، و منه جاءَ فلان طائعاً غیرُ مکرهٍ. ج، ُطوَّع. (منتهی الارب). گردن نهاده. فرمانبرنده : {/Bقََالَتََا أَتَیْنََا طََائِعِینَ. ۱۶-۱۸۴۱:۱۱/}(قرآن ۴۱/۱۱). آمدیم طائع و راغب. (ابوالفتوح رازی سورهٔ فصلت). ج، طائعین : که ز یزدان آگهیم و طائعیم ما همه بی اتفاقی ضائعیم.مولوی. || خوش منش. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «طائع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئع» برای سرودن شعر