معنی طائر
7 بازدید
[ ءِ ] (ع اِ) پرنده. (منتهی الارب): روزگار عنود، و دهر کنود... طائر روح او را [ امیر ابونصر را ] بسنگ حادثهٔ حرض، از آشیانهٔ تن آواره ساخت. (ترجمهٔ تعزیت نامهٔ عتبی در پایان ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۹). گر بپر گوئیش گوید اُشترم ور بگوئی بار گوید طائرم.مولوی. طائر دولت اگر بازگذاری بکند یار بازآید و با وصل قراری بکند.حافظ. طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم.حافظ. || کردار. کار. عمل. ج، طَیر. جج، طیور و اطیار. قوله تعالی: {/Bأَلْزَمْنََاهُ طََائِرَهُ فِی عُنُقِهِ ۴-۷۱۷:۱۳/} (قرآن ۱۷/۱۳)؛ ای عمله. (منتهی الارب). || دماغ. (منتهی الارب). || آنچه بدان فال گیرند نیک باشد یا بد. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). قوله تعالی: {/Bقََالُوا طََائِرُکُمْ مَعَکُمْ . ۱-۳۳۶:۱۹/}(قرآن ۳۶/۱۹). گفتند فال بد و شوم شما با شماست. (تفسیر ابوالفتوح رازی سورهٔ یس). طائرکم عندکم؛ ای فالکم (قرآن، تفسیر ابوالفتوح رازی سورهٔ نمل). || عمل مرد که مقلد آن است. || بهره. || روزی. || خشم. (منتهی الارب). || و فی الحدیث کأنّ علی رؤسهم الطیر؛ ای ساکنون هیبة. و اصله انّ الغراب یقع علی رأس البعیر، فیلقط منه القراد، فلایتحرک منه البعیر، لئلا ینفر عنه الغراب. (منتهی الارب). || حظّ. بخت. (دهار). - ساکن الطائر؛ باتمکین. (منتهی الارب). - طائران فلک؛ فرشتگان. طائران قدس : گرت باید که طایران فلک زیر پرّت بپرورند بناز هر چه جز لااله الاّاللََّه همه در قعر بحر لا انداز.سنائی. - طائر سدره؛ طائر سدره نشین، کنایه از جبرئیل است. (برهان). - طائر قدس؛ طائر عرش. جبرئیل. (آنندراج). - طائر قدسی؛ کنایه از فرشته و ملک باشد. (برهان). - طائر قیاس؛ کنایه از قوهٔ دراکه : منقار بند کرده ز سستی هزار جای تا اولین دریچهٔ او طایر قیاس. عرفی (آنندراج). - طائر قبله نما؛ مرغ قبله نما. رجوع به مرغ قبله نما شود. (آنندراج). - طائر میمون؛ بخت نیک. اقبال. بخت : دولت سعدش ببوسد هر زمانی آستین طائر میمونش باشد هر زمانی خواستار. منوچهری. طالع مسعود پیش بخت تو طالع شود طائر میمون فراز تخت تو طائر شود. منوچهری. دیدن او بامداد خلق جهان را بهْ بود از صد هزار طائر میمون.فرخی.[ ءِ ] (اِخ) نام فرقه ای از صوفیه. (کشاف اصطلاحات الفنون).[ ءِ ] (اِخ) آبی است بنی کعب بن کلاب را. (معجم البلدان).[ ءِ ] (اِخ) نام اسب قُتادةبن جریر السدوسی است.[ ءِ ] (اِخ) نام شاهزاده ای از عرب : ز غسانیان طائر شیردل که دادی فلک را بشمشیر دل.فردوسی. بعد از فوت هرمزبن نرسی این خبر شایع شد که پادشاه عجم قدم بصحرای عدم نهاد، و از وی پسری نماند. ملوک اطراف طمع در تسخیر آن مملکت نموده، طائرنامی از اعراب با لشکری بسان عقاب، بعضی از ممالک فرس را نشیمن ساخت. و بچنگال عذاب، و منقار عقاب، مراسم قتل و غارت بتقدیم رسانید. و چون سنّ شاپور ذوالاکتاف بشانزده سالگی رسید، از کیفیت جرأت طائر واقف گردید. با سپاه موفور بدیار اعراب رفته بسیاری از آن طایفه را به تیغ بیدریغ بگذرانید. (حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۸۰). پادشاهی شاپور اردشیر سی سال و پانزده روز، و بعضی سی سال و بیست و هشت روز گویند. او را با ضیزن ملک عرب حرب افتاد، و او از دست رومیان بود. اندر حصار رفت از شاپور، تا دخترش بر شاپور شیفته شد، و حصار به دست شاپور اندرنهاد، و ضیزن کشته شد، و شاپور این دختر را بزن کرد، و باز بکشتش، چنانکه گفته شود. و اندر شاهنامهٔ فردوسی چنان است که این حادثه شاپور ذوالاکتاف را افتاد. و نام ضیزن طائر گوید. (مجمل التواریخ والقصص ص ۶۳). ضیزن بن معاویة ملکی بود از قضاعة که شاپور ذوالاکتاف وی را کشت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طائر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئر» برای سرودن شعر