معنی ضیق
6 بازدید
[ ضَ ] (ع اِ) جِ ضَیْقة. (منتهی الارب).[ ضَ ] (اِخ) از قرای یمامة. و آن را ضیق قرقری نیز گویند. (معجم البلدان).[ ضَ ] (ع ص) تنگ. || (اِ) تنگی. || شک که در دل گذرد. (بکسر اول نیز آید). || آنچه باعث تنگی سینه باشد. (منتهی الارب). تنگی در دل و سینه. (منتخب اللغات).[ ضَ / ضی ] (ع مص) تنگ شدن. (منتخب اللغات) (تاج المصادر) (زوزنی) (منتهی الارب) (دهار). || بخیل شدن مرد. || نگنجیدن چیز در چیزی. (منتهی الارب).(ع اِ) جِ ضیقة. (منتهی الارب).(ع ص) ضد سعه. تنگ. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). || (اِ) شک در دل. شک که در دل گذرد (بفتح اول نیز آید). (منتهی الارب). || (اِمص) تنگدستی. درویشی. || آنچه گاهی گشاده باشد وقتی تنگ، مانند سرای و جامه. (منتهی الارب). تنگی در خانه و جامه و جز آن. (منتخب اللغات). تنگی. مقابل وسعت، گشادی. ج، اضیاق : و لشکر ری از جانب مشهد داعی بسبب ضیق حال و قلت زاد و انقطاع امداد با جانب محمدآباد نشستند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۶). - ضیق حدقة؛ تنگ شدن ثقبهٔ عنبیة. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). از معتاد تنگتر بودن ثقبهٔ عنبیه. - ضیق صدر؛ انقباض سینه. - ضیق نَفَس؛ تنگی دم. کوته دمی. نام مرضی که بهندی دمه (دما) گویند. (غیاث). نفس تنگی. تاسه. رَبو. بُهر. غَنص. (منتهی الارب). ضریر انطاکی در تذکره گوید: الربو، و هو اشتغال قصبةالرّئه بمواد تعاوق المجری الطبیعی فان ضر بالنفس فهو «ضیق النفس» او حلل المفاصل و القوی ََ فهو «البهر» و ان لم یکن معه السکون الا قائماً مادّاً عنقه فهو الانتصاب. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضیق نفس، نزد اطبّا با بیماری ربو یکیست چنانچه در قانونچه ذکر کرده، و در آقسرائی گوید: ضیق نفس عبارتست از اینکه هوائی که در نفس می باشد منفذی برای بیرون شدن خود نیابد مگر راهی بس تنگ که اندک اندک از آن مجری بیرون شود، و اما آفتی که در نفس می باشد سببش آفتی است که در عصب و پردهٔ مجرای تنفس ایجاد شده و مناسبتر آن است که این بیماری را به عسرالنفس تعبیر کنند چه ضیق النفس آن است که آفت آن تنگی مجری باشد و ابداً آفتی که در عصب و پردهٔ مجری تولید می شود ربطی به تنگی نفس ندارد، و ضیق نفس از مرض خناق اعم است، و اما ربو عبارتست از عسرالنفس که نفس بیمار در این بیماری نفس کسی را مانند است که بر اثر رنج و تعب بسیار به سختی نفَس زند، و نفس او را سرعت و تواتر و صغری همراه باشد، سواء کان معه او لا. هذا کلام الشیخ. و سمرقندی بین ضیق النفس و بهر و ربو فرقی قائل نیست و هر سه لفظ را مترادف می پندارد. و در حدودالامراض از گفتار قرشی نقل می کند که او گفته: هنگامی که هوا برای استنشاق داخل مجرای تنفس می شود و بیرون می آید اگر مانند آن بود که از مجرای تنگی می گذرد آن را ضیق النفس نامند -انتهی.[ ضَ یْ یِ ] (ع ص) تنگ. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). گویند: ضیق لیق؛ اتباع. (مهذب الاسماء): خانهٔ گهواره و ضیق مدار تا تواند کرد بالغ انتشار.مولوی. || بخیل. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «ضیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر